زندگي انسان همواره تابع جبر است وآنچه اختيار تلقي مي شود مفهومي ديگر از جبر بين جبرها است.انسان با جبر زاده مي شود و جبرهايي با او متولد مي شوند مثل جبر داشتن مكان تولد و جبر داشتن خانواده اي با افكار و اعتقادات خاص. او در محيط و مكان جبري بزرگ مي شود و عواطف و احساساتش بر پايه فرهنگ اعتقادات و منش مكان تولش شكل مي گيرد.پس بنابراين بازاين جبر است كه انسان را مي سازد؛ آن هم طبق قواعد خودش! كسي كه باورپذير است و پذيرا همه چيز را مي پذيرد چون نه زحمتي دارد و نه مرارتي! يك نوع كپي جديدي مي شود مثل همه؛ مثل همه مي خورد ؛ مثل همه مي خوابد؛ مثل همه توليد مثل مي كند.مثل همه فكر مي كند و در نهايت مثل همه مي ميرد! اما انسانهايي هستند كه پذيرا نيستند.چيزي دردرونشان مي جوشد؛ مثل همه بودن را قبول ندارند و مي خواهند به آن سوي ديوار جبر سرك بكشند.مي خواهند بيشتر بدانند؛ مي خواهند بيشتر بفهمند؛ بيشتر بشناسند و بيشتر حس كنند. كه چرا آمده ام و چرا مي روم ؟ فلسفه وجودي من چيست ؟ آيا هستم تا بخورم و بخوابم و توليد مثل كنم ؟ حيوانات هم كه به شكل راحت تر و بي دردسر تر همين كار را مي كنند پس فرق من انسان با آن حيوان در چيست ...؟ كساني كه اين جوشش در درون آنها شكل مي گيرد مثل آن مي ماند كه از خواب چند هزار ساله بيدار شده اند !!! به روزهاي از دست رفته حسرت مي خورند و به يافته خود اشك شوق مي ريزند! جبر هيج وقت پشت ديوار را براي آنها تعريف نكرده بود چرا كه سركشي بيشتر براي فهميدن به مذاق جبر خوش نمي آيد! زيرا جبر نمي خواهد انسان بيش از حد تعريف شده بفهمد. جبري كه گفتم با حالات فيزيكي هر انسان ارتباط مستقيمي دارد . يك نفر در آسيا به دنيا مي آيد با جبرهاي آسيايي و يك نفر در اروپا و نفر ديگر در آفريقا . آن كه ديده پدر و مادرش سنگي را مي پرستند مي شود سنگ پرست و آن ديگري كه گاوي براي او مقدس تعريف شده تنها فهمش نگه داشتن حرمت گاو است و بس! اوهام و خيالات منطقه اي جبر؛ از كودكي او را درآن خيالات غوطه ور مي سازد بنابراين مشاهده مي شود انسان در دايره اي از ناخواسته ها و ناداني هاي مزمن دست و پا مي زند و دور باطل مي گذراند. آنان كه مي فهمند فرياد مي كشند از جهل خود شرم كنيد اما جاهلان در طول تاريخ از فهميدن و به وراي ديوار سرك كشيدن هراس داشته و دارند . هميشه كسي كه فهميده تاوان فهم خود را داده است . چنين انسانهايي يا منزوي مي شوند و يا بر دار دانايي مي روند چون پرومته كه آتش را بر انسان هديه كرد (آتشي كه خود نماد خرد و دانايي است) و در قله كوه به زنجير كشيده شد و خوراك كركسها گشت ....... و ماجرا امروز هم ادامه دارد و هنوز هم انسانهاي اندكي هستند كه به آن طرف ديوار جهل بشري سرك مي كشند و تاوانش را پس مي دهند. منطق نامعقول آیا خداوند می تواند مثلث چهار ضلعی و یا یک مربع گرد بسازد؟ آیا خداوند قادر است اسبی را خلق کند که هیچ چیزش شبیه اسب نباشد؟ پاسخگویی به این سوالات می تواند به این نتیجه مهم بینجامد که حتی قدرت خداوند نیز در یک سری تعاریف و معناها محدود شده و به عبارتی صحیح تر حتی او نیز نمی تواند خارج از منطق معنایی کاری انجام دهد !!!! آنچه منطقا نامعقول است حتی در حیطه قدرت مطلق خداوند نیز نمی گنجد چرا که اگر یک شکل چهار ضلعی را مثلث بنامیم خطا کرده ایم و نمی توانیم با توسل به مفهوم قدرت مطلق بگوییم که خداوند می تواند مثلث چهار ضلعی بسازد ! بنابراین آنچه به یقین و قطعی است این است که حتی قدرت نامحدود هم نمی تواند صورت بی معنایی از کلمات را برنامه ای برای عملکرد خود قرار دهد.................... حال با این استدلال در رابطه با معنای خلقت انسان و نحوه عملکرد و مسئولیت او باید گفت که مسئولیت انسان زمانی می تواند با معنا قلمداد شود که آزادی مهار نشدنی به او تفویض شده باشد و هر تفسیر و توجیهی غیر از این مفهوم ، معنای جبر و بازیچه بودن را از خلقت انسان تداعی خواهد ساخت.به توضیحی دیگر انسان زمانی می تواند مسئولیت مطلق عملکرد خود برعهده گیرد که قدرت واقعی و مهار نشده برای انتخاب را داشته باشد و هدف خدا از خلق انسان با معناهای نامعقول توجیه نشود!!!!! برای درک بهتر موضوع فوق می توان این سوال را مطرح کرد که آیا خداوند می توانست انسانهایی بیآفریند که همیشه آزادانه آنچه درست است را انجام دهند؟؟؟ و اگر می توانست به کدام دلیل چنین خلقتی را در مورد انسان انجام نداد و اگر نمی توانست آیا منطقی غیر از منطق عدم امکان ساختن مثلث چهار ضلعی را می توان برای آن برشمرد؟!!!!!!!!!!!!!
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم فروردین 1387ساعت 18:28 توسط دگراندیش |