|
تاریخی بودن سرشت دین «اسلام یک» و معرفت دینی «اسلام دو»، یکی از پیشفرضهای «قرآن محمدی» بود. در قسمتهای پیشین، نقاب از رخ برخی از وجوه این مدعا، برکشیده شد. برای تبیین بیشتر این مدعا، رویکرد «اسلام یک و دو» به مخالفان و منکران را بررسی خواهیم کرد. نگاه قرآن به مخالفان، به شدت تختهبند زمان و مکانیست که در آن متولد شد. استخراج این رویکرد کاملا تاریخی از متن اصلی، تبدیل آن به حکمی جاودانه و اقدام جهت عملی کردن این رویکرد، باعث درد و رنج مسلمانها و غیرمسلمانها خواهد شد. معرفت دینی مسلمین (اسلام ۲ یا فهم مومنان و مفسران از متن)، دقیقاً همان نگاه را بازتولید کرده است. سیطرهی اندیشهی تجدد (مدرنیته) و جهانشمولی نظام اجتماعی مدرن (نظام دموکراتیک ملتزم به حقوق بشر)، نواندیشان دینی را مجبور کرده تا قرائتی سازگار با حقوق بشر از متن ارائه کنند. آنچه آنان برساختهاند، از قلمرو بحث ما خارج است و باید مستقلاً بدان پرداخته شود. اما طباطبایی در تفسیر المیزان که تفسیری متعلق به قرن بیستم میلادی و مورد تأیید شریعتی، مطهری، حوزویان و بسیاری از نواندیشان دینی است، بخوبی نگاه قرآن به مخالفان و متفاوتها را تبیین کرده است. گذشت چهارده قرن از ظهور اسلام و تحولات ساختاری دوران مدرن نسبت به دوران ماقبل مدرن، تأثیری در نگاه طباطبایی ایجاد نکرد. همچنین تفسیر وی از آن جهت که متعلق به چند دهه قبل از انقلاب اسلامی ایران است، از شائبهی تفسیرنویسی مطابق میل ولی فقیه منزه میباشد. آیتالله جوادی آملی، شاگرد طباطبایی و ادامه دهندهی راه او در تفسیر قرآن است. تفسیر جوادی آملی، متعلق به قرن بیست و یکم است. اما گویی تحولات تاریخی، هیچ تأثیری در نگاه و نگرش وی نداشته و دقیقاً نگاه چهارده قرن پیش را بازگو کرده است. طباطبایی و جوادی آملی نسبت به دیگران، امیتاز دیگری هم دارند. این دو از فلاسفه و عرفای حوزه علمیهی قم هستند. با توجه به اینکه کسی نمی تواند طباطبایی و جوادی آملی را به نفهمیدن زبان قرآن متهم کند، در تفسیر نگاه قرآن به مخالفان و متفاوتها، پس از ذکر آیات مختلف، تفسیر این دو نفر از آیات را مبنا و ملاک قرار خواهم داد. ۱- انسانشناسی مدرن نظام دمکراتیک مبتنی بر نوعی انسانشناسی است که همه ابنای بشر را انسان و نه حیوان، تلقی میکند. نیز عقل را قوهای میداند که میان تمام آدمیان پخش و توزیع شده است. عقلانیت و آزادی دو مؤلفهی اصلی انسانیت هستند، و آدمیان به دلیل عقلانیت و آزادی از حیوانها متمایز میشوند. نظام دموکراتیک، آدمیان را خادم هیچ عقیدهی خاصی نمیکند؛ بلکه تمامی عقاید، ایدئولوژیها، ادیان و خود نظام دموکراتیک را خادم انسان میداند. هیچ آیین و عقیدهای برتر از آدمی نیست و آدمی را نمیتوان به دلیل اعتقاداتش از حوزهی انسانیت خارج کرد و حیوان نامید و با او رفتاری مشابه رفتار با حیوانات وحشی داشت. همهی انسانها، مستقل از باورها و عقاید و دینشان، برابر و آزاد (شهروند) فرض میشوند. شهروند، فرد صاحب حق است. حقوقی که هیچ آیین و نظامی قادر به فسخ آنها نیست. یعنی حق ندارد (نباید) آنها را نادیده بگیرد. ۲- انسانشناسی ماقبل مدرن انسانشناسی ماقبل مدرن، دقیقاً در تقابل با انسانشناسی دوران جدید قرار دارد. در این نوع انسانشناسی، هویت آدمی در گرو اندیشههای او است و «انسانیت» انسانها، منوط به اعتقادات خاصی است که برمیگزینند. به این ترتیب، پارهای از اعتقادات و باورها، آدمی را از آدمیت انداخته و به حیوان تبدیل میکنند. یعنی، آیینهای مختلف، پیروان دیگر آیینها را، «حیوان وحشی فاقد حقوق» به شمار میآوردند. حیوان تلقی کردن مخالفان فکری و آیینی، منطقاً و عملاً منتهی به برخورد خشونتآمیز با آنان میشد. ادیان، متعلق به دوران ماقبل مدرن هستند، یعنی در دوران کهن پا به عرصهی تاریخ نهادهاند. بنابراین استنتاج انسانشناسی مدرن از ادیان ابراهیمی، ناممکن است و چنین رویکردی، به نفی هویت تاریخی ادیان ابراهیمی منتهی خواهد شد. یکی از ابعاد هویت تاریخی اسلام، نگاه قرآن به مخالفان است. قرآن که متنی متعلق به قرن هفتم میلادی است، در مواجهه با مخالفان و متفاوتها، لباس گفتمان مسلط زمانه را بر تن کرده است. توقع دیگری از قرآن داشتن، نشانهی نگاه غیرتاریخی به ادیان است. قرآن، متفاوتها را حیوان به شمار میآورد. موارد زیر موید مدعای «قرآن محمدی» است: ۱-۲ ـ و اذا قیل لهم اتبعوا ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفینا علیه ءاباءنا اولو کان ءاباوهم لایعقلون شیا و لا یهتدون. و مثل الذین کفروا کمثل الذی ینعق بما لایسمع الا دعاء و نداء صم بکم عمی فهم لایعقلون: چون به ایشان گفته شود که از آنچه خدا نازل کرده است پیروی کنید، گویند، نه ما به همان راهی میرویم که پدرانمان میرفتند، حتی اگر پدرانشان بیخرد و گمراه بودهاند. مَثَل کافران، مَثَل حیوانی است که در گوش او آواز کنند، و او جز بانگی و آوازی نشنود. اینان کرانند، لالانند، کورانند و هیچ درنمییابند (بقره، ۱۷۱ ـ۱۷۰). علامه طباطبایی در ذیل این آیه مینویسد: «مثل تو ای پیامبر در دعوت کفار مثل آن چوپانی است که دام خود را نهیب میزند و مثلاً میگوید (از رمه دور نشوید، که طعمه گرگ میگردید)، ولی گوسفندان تنها صدایی از او میشنوند و به گله برمیگردند ولی سخنان او را نمیفهمند، کفار هم همینطور هستند، از فهم سخنان تو که همه به سود ایشان است، کرند و چون حرف صحیحی که معنای درستی را افاده کند ندارند، پس لال هم هستند، و چون پیش پای خود را نمیبینند، گویی کور هم هستند، پس کفار هیچ چیزی را نمیفهمند، چون همه راههای فهم که یا چشم است یا گوش و یا زبان، به رویشان بسته شده است... مثل کفاری که پیامبر، ایشان را به سوی هدایت میخواند، مثل گوسفندانی است که چوپان آنها را صدا میزند و آنها کر و لال و کور و بیعقلند1.» آیتالله جوادی آملی هم در تفسیر این آیات مینویسد: «قرآن کریم شیوهی زندگی، خط مشی و روش تفکر و تغذیهی کافران را روشی حیوانی معرفی کرده است... داعی به حق شبیه یک چوپان است و کافران در حد رمهای از گوسفندند، یعنی همانگونه که اغنام و احشام هیچ ادراک و فهمی از سخن و نعیق و صیحهی چوپان در هدایت رمه به مرتع یا تحذیر از خطر ندارند و جز صدا، چیزی نمیشنوند، کافران نیز همچون آن حیوان که عاقله ندارد و فقط سامعه دارد تنها صوت و لفظ راعیان خود، یعنی پیامبران را میشنوند2.» کافران: «همچون گوسفندان رمه که اگر یکی از آنها از مانعی پرید گوسفندان دیگر نیز میپرند، بیآنکه دلیل پریدن آن یک و درستی یا نادرستی اقدام او را بفهمند، پس اگر خطری در پیش باشد همهی گوسفندان به آن گرفتار خواهند آمد... [کافران] به منزلهی رمه هستند، گاه به این عنوان که بدتر از حیواناند یاد شده است: اولئک کالانعام بل هم اضل. راز این تعبیر آن است که بهائم اگر چه سخن شبان را نمیفهمند و تنها صدا و فریاد او را میشنوند، لیکن گاه با همین علائم از خطر میرهند، یا خود را به چراگاه میرسانند، اما کافران این علامتشناسی را هم ندارند و به این اندازه نیز شنوا و گویا و بینا نیستند، از این رو عبارت (صم بکم عمی فهم لایعقلون) در آیه به مثابهی تعبیر (بل هم ضل) است. بنابراین، خدای سبحان اگر چه کفار را به بهائم تشبیه کرده، لیکن به لحاظ کمال حیوانی که در بهیمه وجود دارد و در کافران نیست، برای حفظ حرمت بهائم و اینکه حق آنها تضییع نشود، دربارهی کافران گاهی میفرماید: صم بکم عمی فهم لایعقلون و گاه میفرماید: بل هم اضل3.» جوادی آملی پس از اینکه حیوانات را فاقد عقل و فهم معرفی میکند میگوید براساس آیهی پنجم سوره جمعه، روش کافران: «در نحوهی تفکر و استدلال و هم در تغذیه و شیوهی زندگی مانند حیوان است... آنان هرگز حاضر نیستند بیندیشند4.» ممکن است ناقدی محصولات فکری کافران را برای ابطال حکم جوادی آملی به عنوان شاهد عرضه بدارد. وی پاسخ پیشین را آماده کرده و میگوید: «بر فرض اندیشیدن، محصول فکری آنها جز الحاد علمی و طغوای عملی نیست، مانند آن کافری که اندیشید و مورد خشم الهی واقع شد (فکر و قدر)، از این رو خداوند فرمود (فقتل کیف قدر. ثم قتل کیف قدر)5.» جوادی آملی برای اینکه جای هیچگونه سوءتفاهمی باقی نگذارد، میگوید که تمام مکتبهای فکری باطل هستند و تنها مکتب حق، اسلام است. لذا: «هر مکتبی با ارزیابی با قرآن حکیم حق و باطل آن معلوم می شود6.» پس کافران و ملحدان از حیوان هم پستتر هستند. ۲- ۲ ـ و لقد ذرانا لجهنم کثیراً من الجن و الانس لهم قلوب لایفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم ءاذان لایسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل اولئک هم الغافلون: برای جهنم از جن و انس را بیافریدیم، ایشان را قلبهایی است که بدان نمیفهمند و چشمهایی است که بدان نمیبینند و گوشهایی است که بدان نمیشنوند. اینان همانند چارپایانند، حتی گمراهتر از آنها هستند. اینان خود غافلانند (اعراف، ۱۷۹). علامه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد: «آنچه را که مایه امتیاز انسان از سایر حیوانات است از دست دادهاند، و آن تمییز میانه خیر و شر، و نافع و مضر در زندگی سعید انسان، بوسیله چشم و گوش و دل است. و اگر در میان همهی حیوانات بیزبان به انعام تشبیه شدند با اینکه اینگونه اشخاص خوی و خصال درندگان را نیز دارا هستند، برای این بوده که در میان صفات حیوانیت تمتع به خوردن و جهیدن که خوی انعام است مقدمتر نسبت به طبع حیوانی است،... به خلاف کروکورهایی از افراد انسان که با مجهز بودن وسایل تحصیل سعادت انسانی و با داشتن چشم و گوش و دلی که راهنمای آن سعادت است با این حال آن وسایل را اعمال نکرده و چشم و گوش و دل خود را نظیر چشم و گوش و دل حیوانات ضایع و معطل گذاردهاند مانند حیوانات تنها در تمتع از لذائذ شکم و شهوت استعمال کردهاند به همین دلیل اینگونه مردم از چارپایان گمراهترند، و برخلاف چارپایان، استحقاق مذمت را دارند7.» ۳-۲- ام تحسب ان اکثرهم یسمعون اویعقلون ان هم الا کالانعام بل هم اضل سبیلا: یا گمان کردهای که بیشترینشان میشنوند و میفهمند؟ اینان چون چارپایانی بیش نیستند، بلکه از چارپایان هم گمراه ترند (فرقان، ۴۴). علامه طباطبایی در تفسیر آیه کریمه مینویسد: «آیا گمان میکنی که اکثر ایشان استعداد شنیدن حق را دارند تا آن را پیروی کنند و یا استعداد تعقل درباره حق را دارند تا آن را پیروی کنند و به دنبال این گمان، امیدوار هدایت یافتن آنها شدی که اینقدر در دعوتشان اصرار میورزی؟... اکثرشان، نه میشنوند و نه میفهمند... صرف نشنیدن و تعقل نکردن نیست، بلکه اینان عیناً چون چارپایانند که از سخن جز لفظ و صدایی نمیشنوند، و معنی را درک نمیکنند... اینها از چارپایان هم گمراهترند... این آیه اصل علم را نه از حیوانات نفی میکند و نه از کفار، بلکه از کفار پیروی از حق را بخاطر اینکه عقل فطری انسانیشان بوسیله پیروی هوی تیره و محجوب شده نفی میکند و ایشان را به چارپایان تشبیه میکند که مجهز به این فطرت و این نحوه ادراک نیستند8.» ۴-۲ ـ والذین کفروا یتمتعون و یاکلون کما تاکل الانعام والنار مثوی لهم: کافران از این جهان متمتع میشوند و چون چارپایان میخورند و جایگاهشان آتش است (محمد، ۱۲). به نوشتهی علامه طباطبایی در ذیل آیه کریمه: «کفار، عنایتی به این که به حق برسند ندارند و دلهایشان هیچ اعتنایی به وظایف انسانیت ندارد، بلکه تمام همّشان شکم و شهوتشان است و سرگرم لذتگیری از زندگی دنیای کوتاه مدت هستند و مانند چارپایان میخورند و غیر از این آرزو و هدفی ندارند9.» تا اینجا، تفاوت دو نوع انسانشناسی، به خوبی روشن میشود: یکی نظام فکری مدرن که براساس آن همهی انسانها، از جمله مخالفان و منکران، را انسان (برخودار از خرد و قوه تمیز خوب و بد) به شمار میآورد، و دیگری قرآن (متنی متعلق به جهان گذشته)، که مخالفان و متفاوتها را حیوان محسوب میکند. درواقع مخالف و انکار کننده در نظام کهن، فاقد اوصاف انسانی به شمار میآید. آیتالله جوادی آملی هم به خوبی توضیح داده است که قرآن به مخالفان خود به چه چشمی مینگرد. وی میگوید: «قرآن کریم در آیات فراوانی منکران خود را افرادی جاهل و سفیه و کمعقل معرفی میکند10.» به عنوان نمونه در آیهی زیر، یهودیان را به «خر» تشبیه میکند: ۵-۲ـ مثل الذین حملوا التوراته ثم لم یحملوها کمثل الحمار یحمل اسفارا بئس مثل القوم الذین کذبوا بآیتالله والله لایهدی القوم الظالمین: مَثَلِ کسانی که تورات به آنها داده شده و بدان عمل نمیکنند مَثَلِ آن خر است که کتابهایی را حمل میکند. بد مَثَلی است مَثَلِ مردمی که آیات خدا را دروغ میشمردهاند. و خدا ستمکاران را هدایت نمیکند (جمعه، ۵). علامه طباطبایی در شرح این آیه مینویسد: «خدایتعالی برایشان [یهودیان] مثلی زد، و آنها را به الاغانی تشبیه کرد که کتابهایی بر آن بار شده، و خود حیوان هیچ آگاهی از معارف و حقایق آن کتابها ندارد، و درنتیجه از حمل آن کتابها چیزی بجز گرسنگی برایش نمیماند... مثل مذکور را برای یهودیان آورد که تورات تحمیلشان شد، ولی آن را حمل نکردند، و چون خرانی شدند که بار کتاب بر دوش دارند، و هیچ بهرهای از معارف و حکمتهای آن ندارند. پس مسلمانان باید به امر دین اهتمام بورزند و در حرکات و سکنات خود مراقب خدا باشند، و رسول او را بزرگ بدانند، احترام کنند، و آنچه برایشان آورده ناچیز نگیرند، و بترسند از اینکه خشم خدا آنان را بگیرد، همانطور که یهود را گرفت، و آنان را جاهلانی ستمگر خواند، و به خرانی که بار کتاب بدوش دارند تشبیهشان کرد11.» در آیات قرآن، کافران، ستمکار، فریبکار، مغرض، حسود، فاسق و غیرقابل هدایت که رستگار نمیشنوند، خوانده شدهاند: ۶-۲ ـ و اما الذین فی قلوبهم مرض فزادتهم رجسا الی رجسهم و ماتوا و هم کافرون: اما آنان که در قلبهایشان مرضی است، جز انکاری به انکارشان نیفزود و همچنان کافر بمردند (توبه، ۱۲۵). ۷-۲ ـ و لقد انزلنا الیک ایات بینات و ما یکفر بها الا الفاسقون: هر آینه که بر تو آیاتی روشن نازل کردیم. و جز فاسقان کسی منکر آنها نخواهد شد (بقره، ۹۹). جوادی آملی در تفسیر آیه میگوید: آیات قرآن؛ «همانند نور، ذاتاً واضح و روشن، و بیآنکه به دلیل دیگری نیازمند باشد شایستهی ایمان و پیروی است و کسانی که اهل عناد و لجاج نیستند و از فطرت سالمی برخوردارند، از آن پیروی میکنند... [آیات قرآن] به قدری روشن است که برای متفکر معتدل هیچ ابهامی در حقانیت آن وجود ندارد و جای هیچ عذری باقی نمیگذارد، زیرا با هرکس در هرسطحی باشد، به اندازهی فهم او سخن گفته است، مانند این که گفته شود: آفتاب نشانهی روز است و ممکن نیست کسی آن را ببیند و در روز بودن زمان طلوع شک کند. البته فاسقانی که جز هوس چیزی نمیطلبند و بدینوسیله چشم دلشان کور شده، همانند خفاش توان دیدن آن را ندارند و به آن کفر میورزند. قرآن همانند نور، به ذات خود روشن است و نیازی به روشنگر بیرونی (جز کسانی که خودش به عنوان مبین و روشنگر خویش معرفی کرده) ندارد، بلکه خود تبیان کل شیء است و این حقیقتی است که هرکس سلامت فطری خویش از دست نداده باشد، با مراجعهی به آیات قرآن، آن را باور میکند12.» پیشفرضهای نامدلل، به نتایج ناپذیرفتنی منتهی میشوند. از این پیشفرض بلادلیل که حقیقت (قرآن) روشن است، نتیجه گرفته میشود که هرکس حقیقت چون آفتاب روشن را نپذیرد، مشکل و مرضی دارد. یعنی خفاش، فاسق، حسود و مخفی کننده حقیقت است. اما، روشن نبودن حقیقت، یکی از پیشفرضهای معرفتشناسی مدرن است. آدمیان رفته رفته به حقیقت نزدیک میشوند و هیچگاه نمیتوانند مدعی شوند که معشوق حقیقت را در آغوش گرفتهاند. معشوق حقیقت، گریز پاست. اگر آیینی خود را حقیقت روشن تلقی کند، ناگزیر گمان خواهد کرد که مخالفانش یقین دارند که آن آیین، حقیقت محض است و درعین حال، حقیقت روشن را آگاهانه انکار می کنند.
پاورقیها: ۱- طباطبایی، المیزان، ج ۱، صص ۶۳۶- ۶۳۵. ۲- آیتالله جوادی آملی، تسنیم، تفسیر قرآن کریم، ج ۸، مرکز نشر اسرا، ص ۵۷۶. ۳- پیشین، صص ۵۸۸- ۵۸۷. ۴- پیشین، ص ۵۹۶. ۵- پیشین، ص ۵۹۶. ۶- پیشین، ص ۵۹۹. ۷- طباطبایی، المیزان، ج ۸، ص ۴۳۹. ۸- طباطبایی، المیزان، ج ۱۵، ص ۳۱۰. ۹- طباطبایی، المیزان، ج ۱۸، ص ۳۵۰. ۱۰- آیتالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قرآن در قرآن، جلد ۱، مرکز نشر اسراء، چاپ دوم، تابستان ۱۳۷۸، ص ۴۴۷. ۱۱- طباطبایی، المیزان، ج ۱۹، ص ۴۴۹. ۱۲- جوادی آملی، تنسیم، تفسیر قرآن کریم، جلد پنجم، صص ۶۲۱ - ۶۱۹. + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 11:44 توسط جستجوگر |
|