|
هر كدام از ما يكي از ۷ ميليارد نفر روي كره زمين هستيم. كره زمين يكي از سيارات خورشيد است و خورشيد هم يكي از غبار هاي تصوير بالاست. تصوير بالا گوشه اي از كهكشان راه شيري است و كهكشان راه شيري نیز يكي از هزاران كهكشان دنياست. به نظر من خيلي خنده دار است كه بگوييم هيچ هستيم . آخر در برابر اين وسعت بزرگ فقط عبارت هیچ باید قابل ذكر باشد. همين قدر بگويم كه آن هيچ هم نيستيم. مگر آنكه... . دنيا همه هيچ و كار دنيا همه هيچ اي هيچ، براي هيچ، در هيچ، مپيچ( مگر آنکه...) + نوشته شده در جمعه بیست و نهم آبان 1388 19:35 توسط جستجوگر |
خدايا کفر نميگويم، چه ميخواهي تو از جانم؟! خداوندا! اگر روزی از عرشت به زیر آیی بس کن تو ظلمت را خداوندیست.
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
خواهم کرد همچو تو یکسره من ترک وفا خواهم کرد
ترک سجاده و تسبیح و َردا خواهم کرد
کز تو ای عهد شکن این دل دیوانه رمید
بهر هر درد دوایی است دواها پنهان
کز طبیبان جفا جوی نگرفتم درمان
بهتر آنست که اِمشب به همانجا بروم
آنقدر باده خورم تا زغم آزاد شوم
شهره این شهر شوم شیخ و ملاء و مُریدان همه را قهر شوم
گر که روزی زقضا حاکم این شهر شوم
وجه اندوخته و دینار بگیرم از شیخ
باج میخانهَ اَمرار بگیرم از شیخ
وَندَر آنجا دو سه ساقی به مهروی عیان
گِرد هر چرخ به من مهلتی ای باده خواران
خانهَ ذوقی و گوینده اش آباد بُود
تا قلم در کف من تیشهَ فرهاد بُود تا ابد در دل این کوه صدا خواهم کرد + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 20:3 توسط جستجوگر |
از نظر قرآن، متفاوتها (مخالفان و منکران)، خفاش، فاسق، مغرض، حسود، فریبکار، تبهکار و... به شمار میآیند: ۸-۲ـ انه لا یفلح الکافرون: ۹-۲ـ ان الکافرون الا فی غرور: ۱۰-۲ـ وجحدوابها واستیقنتها انفسهم ظلما و علوا فانظر کیف کان عاقبه المفسدین: ۱۱-۲ـ ومن یرغب عن مله ابراهیم الا من سفه نفسه و لقد اصطفیناه فی الدنیا و انه فی الاخرة لمن الصالحین: علامه طباطبایی در تفسیر این آیه مینویسد: «در این آیه مردمی که ایمان به آیین پاک و خالص ابراهیم یعنی حقیقت دین اسلام نمیآورند «سفیه» شمرده شدهاند و این خود میرساند که عقل انسان را به عبادت و بندگی و تسلیم در مقابل خدا دعوت میکند. عقل آن نیست که انسان به وسیلهی آن منافع زودگذر مادی را تشخیص میدهد و همه چیز را فدای آن کند. عقل آن است که در پرتو آن سعادت جاویدان را بتوان جستوجو کرد و منافع آنی را فدای منافع ابدی نمود13.» جوادی آملی هم در تفسیر این آیه میگوید؛ هرکس دین اسلام را نپذیرد، بیخرد است. بعد هم براساس آیات و روایات میگوید نه تنها پیامبرگرامی اسلام از همهی پیامبران بالاترند و همهی پیامبران زیر پرچم ایشان هستند، بلکه: «سبقت امیرمومنان بر پیامبران پیشین را نیز میتوان ثابت کرد، زیرا طبق آیهی شریفه مباهله، آن حضرت نفس و جان رسول اکرم است14.» پس به این ترتیب، هرکس برتری حضرت علی بر همهی انبیاء را نپذیرد (غیرمسلمانها و غیرشیعیان غالی)، بیخرد و سفیه است. ۱۲-۲ـ ان الذین عندالله الاسلام و مااختلف الذین اوتوا الکتاب الا من بعد ماجاء هم العلم بغیا بینهم و من یکفر بایات الله فان الله سریع الحساب: هر آینه دین در نزد خدا دین اسلام است. و اهل کتاب راه خلاف نرفتند، مگر از آن پس که به حقانیت آن دین آگاه شدند، و نیز از روی حسد آنان که به آیات خدا کافر شوند، بدانند که او به زودی به حسابها خواهد رسید (آل عمران، ۱۹). به گفتهی جوادی آملی، مخاطب این آیه، اهل کتاب هستند. یعنی به یهودیان و مسیحیان گفته میشود، که دین حق، «فقط اسلام است که عصارهاش به صورت قرآن و سنت عترت اطهار درآمده است.» «پس جز اسلام، دینی از کسی پذیرفته نمیشود (ومن یتبغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه و هو فی الاخره من الخاسرین)، خواه آن دین (غیراسلام) همهی آن باطل باشد، مانند بتپرستی، یا باطل نسبی باشد، مانند دین اهل کتاب که پس از ظهور حضرت خاتم در حکم باطل مطلق است. قرآن کریم دربارهی آنان فرمود: قاتلوا الذین لایومنون بالله ولابالیومالاخر ولایحرمون ما حرم الله و رسوله و لایدینون دین الحق من الذین اوتوا الکتاب حتی یعطوا الجزیه عن یدوهم صاغرون15.» انسانشناسی کهن در تار و پود متن نفوذ کرده است. متنی که در دوران کهن زاده میشود، زبان و فرهنگ همان دوران را هم به نمایش میگذارد. به این ترتیب، غیرمسلمان، حسود، حقپوش، بیخرد و بدتر از حیوان تلقی شده است. قرآن کریم، مخالفان و منکران (کفار) را «کر»، «لال»، «کور» و... میخواند: ۱۳-۲ـ صم بکم عمی فهم لا یرجعون: کرانند، لالانند، کورانند، و باز نمیگردند (بقره، ۱۸). ۱۴-۲ـ وما نرسل المرسلین الا مبشرین و منذرین و یجادل الذین کفروا بالباطل لیدحضوا به الحق واتخذوا ایاتی و ما انذروا هزوا. و من اظلم ممن ذکر بایات ربه فاعرض عنها و نسی ماقدمت یداه انا جعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه و فی اذانهم وقرا و ان تدعهم الی الهدی فلن یهتدوا اذا ابدا: و ما پیامبران را نفرستادیم جز آنکه به مردم مژده دهند یا بیم. و کافرانی که میخواهند به نیروی باطل، حق را از میان ببرند جدال میکنند و آیات و هشدارهای مرا به ریشخند میگیرند. کیست ستمکارتر از آن که آیات پروردگارش را برایش بخوانند و او اعراض کند و کارهایی را که از پیش مرتکب شده فراموش کند؟ بر دل ایشان پرده افکندیم تا آیات را در نیابند و گوشهایشان را کر ساختیم که اگر به راه هدایتشان فراخوانی، هرگز راه نیابند (کهف، ۵۶ و ۵۷). به گفتهی علامه طباطبایی این آیه: «رسول خدا (ص) را از ایمان آوردن آنان مایوس میکند، چون پرده در گوشها و دلهایشان افکنده، و دیگر بعد از این نمیتوانند خود را به سوی هدایت بکشانند، و دیگر نمیتوانند دربارهی حق تعقل نموده با هدایت غیر خود و پیروی و شنوایی از غیر خود رشد یابند. دلیل بر این معنا جملهی: (وان تدعهم الی الهدی فلن یهتدوا اذا ابدا) است که دلالت بر نفی ابدی اهتدای ایشان میکند16.» به این ترتیب، غیرمسلمانها، تا ابد از هدایت محروم هستند. ۱۵-۲ـ افلم یسیروا فی الارض فتکون لهم قلوب یعقلون بها او ءاذان یسمعون بها فانها لاتعمی الابصار و لکن تعمی القلوب التی فی الصدور: آیا در زمین سیر نمیکنند تا صاحب دلهایی گردند که بدان تعقل کنند و گوشهایی که بدان بشنوند؟ زیرا چشمها نیستند که کور میشوند، بلکه دلهایی که در سینهها جای دارند کور باشند (حج، ۴۶). ۱۶-۲ـ ومنهم من یستمع الیک و جعلنا علی قلوبهم اکنه ان یفقهوه و فی ءاذانهم و قرا وان یروا کل أایه لایومنوا بها حتی اذا جاوک یجادلونک یقول الذین کفروا ان هذا الااساطیر الاولین: بعضی از آنها به سخن تو گوش میدهند ولی ما بر قلبهایشان پردهها افکندهایم تا آن را درنیابند و گوشهایشان را سنگین کردهایم و هر معجزهای را که بنگرند بدان ایمان نمیآورند و چون نزد تو آیند، با تو به مجادله پردازند. کافران میگویند که اینها چیزی جز اساطیر پیشینیان نیست (انعام، ۲۵). ۱۷-۲ـ والذین کفروا اعمالهم کسراب بقیعه یحسبه الظمان ماء حتی اذاجاء ه لم یجده شیئا و وجدالله عنده فوفئه حسابه والله سریع الحساب. او کظلمات فی بحر لجی یغشه موج من فوقه موج من فوقه سحاب ظلمات بعضها فوق بعض اذا اخرج یده لم یکد یرئها و من لم یجعل الله له نورا فما له من نور: اعمال کافران چون سرابی است در بیابانی تشنه، آبش پندارد و چون بدان نزدیک شود هیچ نیابد و خدا را نزد خود یابد که جزای او را به تمام بدهد و خدا زود به حسابها رسد. یا همانند تاریکیهایی است در دریایی ژرف که موجش فرو پوشد و بر فراز آن موجی دیگر و بر فرازش ابری است تیره، تاریکیهایی بر فراز یکدیگر، آن سان که اگر دست خود بیرون آرد آن را نتواند دید. و آن خدا راهش را به هیچ نوری روشن نکرده باشد، هیچ نوری فرا راه خویش نیابد (نور، ۴۰ـ ۳۹). ۱۸-۲ـ مثل الذین اتخذوا من دون الله اولیاء کمثل العنکبوت اتخذت بیتا وان اوهن البیوت لبیت العنکبوت لوکانوا یعلمون: مَثَل آنان که سوای خدا را اولیا گرفتند، مَثَل عنکبوت است که خانهای بساخت و کاش میدانستند که هر آینه سستترین خانهها خانه عنکبوت است (عنکبوت، ۴۱). ۱۹-۲- قرآن کریم درباره بلعم باعور میگوید: واتل علیهم نبا الذی ء اتیناه ء ایاتنا فانسلخ منها فاتبعه الشیطان فکان من الغاوین. ولو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الی الارض و اتبع هوئه فمثله کمثل الکلب ان تحمل علیه یلهث اوتترکه یلهث ذلک مثل القوم الذین کذبوا باتنا فاقصص القصص لعلهم یتفکرون: خبر آن مرد را برایشان بخوان که آیات خویش را به او اعطا کرده بودیم و او از آن علم عاری گشت و شیطان در پیاش افتاد و در زمرهی گمراهان درآمد. اگر خواسته بودیم به سبب آن علم که به او داده بودیم رفعتش میبخشیدیم، ولی او در زمین بماند و از پی هوای خویش رفت. مَثَلِ او چون مَثَلِ آن سگ است که اگر به او حمله کنی زبان از دهان بیرون آرد و اگر رهایش کنی باز هم زبان از دهان بیرون آرد مثل آنان که آیات را دروغ انگاشتند نیز چنین است. قصه را بگوی، شاید به اندیشه فرو روند (اعراف ۱۷۶ ـ ۱۷۵). ۲۰-۲- فما لهم عن التذکره معرضین. کانهم حمر مستنفره.فرت من قسوره: چه شده که از این پند اعراض میکنند؟ گویی خرانند رمانیده که از شیر میگریزند (مدثر ۵۱ ـ ۴۹). ۲۱-۲- در قرآن کریم بر این نکته تاکید شده است که منافقین، مومنان را استهزا (تحقیر و اهانت) میکنند، لذا خداوند نیز آنها را استهزا میکند: واذا لقوا الذین ءامنوا قالوا ءامنا و اذا خلوا الی شیاطینهم قالوا انا معکم انما نحن مستهزون. الله یستهزی بهم و یمدهم فی طغیانهم یعمهون: و چون با مؤمنان رو به رو شوند، گویند ایمان آوردهایم، و چون با پیشوایان خویش تنها شوند، گویند ما با شما هستیم، ما فقط ریشخند میکنیم. خداوند ریشخندشان میکند و در طغیانشان سرگشته میدارد (بقره، ۱۵ ـ ۱۴). آیتالله جوادی آملی در تفسیر آیات شریفه مینویسد: «این دو استهزاء متفاوت است؛ زیرا استهزای منافقان اعتباری و فاقد هرگونه اثر واقعی است، اما استهزای خداوند تکوینی است (آنان را سبک مغز و سبک قلب میکند)17.» «استهزای منافقان نسبت به مؤمنان هیچ اثر واقعی و نقش تکوینی ندارد، بلکه اعتباری محض است... اما استهزای خدای سبحان نسبت به منافقان، تکوینی و واقعی است؛ بدین معنا که خداوند آنان را سبک مغز و سبک قلب میکند18.» از اینرو «در آیات مورد بحث، خدای سبحان به بخشی از کیفرهای منافقان اشاره میکند که استهزای تکوینی خداوند نسبت به آنان، یکی از آن کیفرهاست، (خداوند آنان را بر اثر اعمال ناروایشان به استهزای کیفری، سبک مغز و سفیه میکند) و دیگری آن که ایشان را در سرکشی و کور باطنی خودشان رها میسازد19.» ۲۲-۲- در سوره مائده مومنان از دوستی با کفار و اهل کتابی که دین را استهزا میکنند، نهی شدهاند. آنگاه قرآن کریم مؤمنان را با کفار و اهل کتاب مقایسه کرده، و به تلافی ریشخندشان، آنان را خوک و میمون خوانده (گردانیده) است: یا ایها الذین ءامنوا لاتتخذوا دینکم هزوا ولعبا من الذین اوتوا الکتاب من قبلکم و الکفار اولیاء واتقوا الله ان کنتم مومنین. و اذاانادیتم الی الصلوه اتخذوها هزوا و لعبا ذلک بانهم قوم لایعقلون. قل یا اهل الکتاب هل تنقمون منا الا ان ءامنا بالله و ما انزل الینا و ما انزل من قبل و ان اکثرهم فاسقون. قل هل انبئکم بشر من ذلک مثوبه عندالله من لعنه الله و غضب علیه و جعل منهم القرده و الخنازیر و عبد الطاغوت اولئک شر مکانا و اضل عن سواء السبیل: ای مؤمنان کسانی را که دین شما را به ریشخند و بازیچه میگیرند، چه از کسانی که پیش از شما بدیشان کتاب داده شد، و چه کافران، دوست نگیرید. و اگر[به راستی] مؤمنید از خداوند پروا کنید. و چون بانگ نماز در دهید، آن را به ریشخند و بازیچه میگیرند، این از آن است که قومی نابخرد هستند. بگو ای اهل کتاب آیا جز به خاطر اینکه به خدا و آنچه بر ما و پیش از ما نازل شده است، ایمان داریم با ما ستیزه دارید؟ و آیا جز به خاطر آن است که اغلب شما نافرمانید؟ بگو آیا از کسانی که در نزد خداوند از این هم بد سرانجامترند آگاهتان کنم؟ [اینان] کسانی هستند که خداوند لعنتشان کرده و بر آنان خشم گرفته و طاغوت را پرستیدهاند و [خداوند] آنان را بوزینه و خوک گردانده است، اینان بد مقامتر و از راه راست [از همه] گمگشتهترند (مائده، ۶۰ ـ ۵۷). علامه طباطبایی در ذیل این آیه مینویسد: «مفسرین گفتهاند این آیه دستوری است که خداوند به نبی خود داده که وی کفاری را که دین اسلام را استهزا میکردهاند از راه تسلیم مؤاخذ ه نماید، و در محاوره و استدلال با آنان راه انصاف را پیش گیرد تا زودتر آنان را قانع و یا ساکت کند، و آن راه این است که بگو ما تسلیم گفته شما شده و قبول میکنیم که ایمان به خداوند غلط و شر است، لیکن اگر بنا شود شر و غلط رسوا و استهزا شود نخست باید چیزی را به باد استهزا گرفت و مسخره نمود که از هر شری بدتر و از هر غلطی غلط تر است و اتفاقاً آن غلط تر از هر غلط، راه و روش خود شما است. و به فرضی که ما گمراه باشیم شما از ما گمراهترید، برای اینکه لعنت خداوند شامل حال شما است و مسخ شدگانی به میمون و خوک از ملت شما و پرستندگان طاغوت از شمایند، این همه عیب را در خود نادیده گرفته در پی عیب مائید؟ با اینکه عیب ما مومنین (به فرض که ایمان به خداوند عیب شمرده شود) در برابر معایب شما بسیار ناچیز است... کسانی را که خدا لعنت کرده و عدهای از آنان را به صورت میمون و خوک مسخ کرده و کسانی که طاغوت میپرستند بدتر و گمراهترند از مؤمنین به خدا20.» نکتهی غیرقابل قبول در تفسیر علامه طباطبایی آن است که ایشان مدعیاند که اهل کتاب ایمان به خدا را به ریشخند گرفتهاند، در حالیکه اهل کتاب به خدا ایمان دارند، ولی به دین اسلام ایمان ندارند. لذا محل نزاع ایمان به خدا نیست. از سوی دیگر ریشخند اعتباری کفار و اهل کتاب هیچ پیامدی ندارد، ولی ریشخند تکوینی خدا پیامد واقعی عملی دارد. یعنی مطابق تفسیر جوادی آملی آنها توسط خدا، سبک مغز، سبک قلب، میمون و خوک میشوند. به گفتهی وی: «خدای سبحان بارها کافران را به «چارپایان»، «حمار» و «کلب» مانند کرده است21.» نتیجه رویکرد اندیشهی مدرن به «دیگری» و «متفاوتها»، متکی بر چند اصل مهم است: یکم) گردن نهادن به واقعیت تفاوت راولز پلورالیسم معقول را «یک ویژگی پایدار» جوامع مدرن میداند. وی میگوید: «تحت شرایط سیاسی و اجتماعی تأمین شده با حقوق و آزادیهای پایهای نهادهای آزاد، کثیری از آموزههای جامع متضاد و آشتی ناپذیر – و مهمتر از آن معقول پدید خواهند آمد و خواهند پایید – اگر چنین کثرتی از پیش حکمفرما نبوده باشد... تکثر و تنوع آموزههای معقول دینی، فلسفی و اخلاقی که در جوامع دموکراتیک یافت میشوند صرفاً یک وضع تاریخی نیست که در اندک مدتی از بین برود22.» بخش مهمی از پلورالیسم معقول، اذعان به وجود آموزههای متضاد و آشتیناپذیر (اخلاقی – متافیزیکی – دینی) در جامعه است. راولز میگوید: «در جامعهی دموکراتیک مدرن، شهروندان آموزههای جامع متفاوت و درواقع قیاسناپذیر و آشتیناپذیر، ولو معقولی را تأیید میکنند که در پرتو آنها، برداشتهای خود از امر خیر را شکل میدهند. این واقعیت پلورالیسم معقول است23.» دوم) گشوده بودن نسبت به دیگری، مفاهمهی با دیگری، آموختن ازدیگری و نقد دیگری (نفی اسطورهی چارچوب مطابق تعبیر پوپر)24. سوم) امتناع از داوری قاطعانه و تحکمآمیز دربارهی دیگری، فاصلهگیری از دیگری و طرد دیگری (دشوارهای رسیدن به حکم به تعبیر راولز)25. چهارم) حق انتخاب به عنوان یکی از مهمترین ویژگیهای آدمیان اما در جهان کهن (دوران ماقبل مدرن)، به نحو متفاوتی با «دیگری» و «تفاوت» برخورد میشد. برایان فی به خوبی چنان نگرشی را توصیف کرده است. وی میگوید: «تفاوتهای ارزشی شده میتوانند متصلب شوند و به صورت «تفاوت» درآیند. آنهایی که به طرق خاصی متفاوت از ما هستند میتوانند به سرعت تبدیل به یک «دیگری» کاملاً ناشبیه به ما شوند. این گام گذاشتن در راه سراشیبی لغزندهای است که با این شروع میشود که میگوییم «آنها مثل ما فکر نمیکنند»؛ در گام بعدی میگوییم «آنها درد و عشقشان با درد و عشق ما یکی نیست» و در گام بعدی «آنها مثل حیوان رفتار میکنند» و در آخر به اینجا میرسد که «آنها میمون، خوک و انگل هستند.» نخستین گام به سوی نفرت، انسانیتزدایی از کسانی است که عجیب و غریب و ناشبیه به ما هستند، و نخستین گام به سوی انسانیتزدایی، پافشاری بر تفاوتهای مطلق و آشتیناپذیر است. به این ترتیب پافشاری بر تفاوت میتواند منجر به عدم تساهل و تسامح شود26.»
پاورقیها: ۱۴- جوادی آملی، تنسیم، تفسیر قرآن کریم، جلد ۷، صص ۱۳۸- ۱۱۲. ۱۶- طباطبایی، المیزان، ج ۱۳، ص ۴۶۲. ۱۷- آیتالله جوادی آملی، تنسیم، تفسیر قرآن کریم، جلد دوم، مرکز نشر اسراء، ص ۲۸۲. ۱۸- پیشین، ص ۲۸۶. ۱۹- پیشین، ص ۲۹۱. ۲۰- طباطبایی، المیزان، ج ۶، ص ۴۱. ۲۱- آیتالله جوادی آملی، تنسیم، تفسیر قرآن کریم، جلد ۱۳، ص ۱۲۳. ۲۲- John Rawls, Political Liberalism,(New York: Columbia University Press, 1993) P 36. ۲۳- جان راولز، عدالت به مثابه انصاف، ترجمه عرفان ثابتی، ققنوس، ص ۱۴۸. ۲۵- راولز دلایل دشواری صدور حکم دربارهی آموزههای اخلاقی – متافیزیکی و دینی و سبکهای زندگی شهروندان را به خوبی تبیین کرده است. این دلایل به قرار زیر هستند: الف) شواهد – تجربی و علمی – یک مورد ممکن است متضاد و پیچیده باشد و بنابراین ارزیابی و سنجش آنها دشوار باشد. ب) حتی وقتی کاملاً دربارهی انواع ملاحظات مربوط توافق داریم، ممکن است دربارهی وزن و اهمیت آنها اختلاف نظر داشته باشیم و بنابراین به قضاوتهای متفاوتی برسیم. ج) تمام مفاهیم ما، و نه فقط مفاهیم سیاسی و اخلاقی، تا حدی مبهم هستند. موارد دشوار هم بر این ابهام میافزایند. این نامعین بودن دلالت بر آن دارد که باید بر قضاوت و تفسیر (و بر قضاوت دربارهی تفاسیر) در دامنهای (نه چندان مشخص) تکیه کنیم که ممکن است در آن اشخاص معقول با یکدیگر اختلاف نظر داشته باشند. د) شیوهی ارزیابی شواهد و سنجش ارزشهای اخلاقی و سیاسی متأثر از کل تجربهی ما، یعنی کل جریان زندگی ما تاکنون، است (نمیتوانیم بگوییم این تأثیر تا چه حد است)، و قطعاً کل تجربیات ما با دیگران متفاوت است. پس در جامعهی مدرن، با توجه به وجود مناصب و موقعیتهای پرتعداد، تقسیم کارهای زیاد، گروههای اجتماعی گوناگون و غالباً تنوع نژادی آنها، کل تجربیات شهروندان آن قدر با هم متفاوت است که دربارهی تعداد زیادی از موارد پیچیده، اگر نه اکثر آن ها، قضاوتهای مختلفی دارند. ه) اغلب دربارهی هر دو وجه یک مساله، ملاحضات هنجاری گوناگونی وجود دارد که استحکام متفاوتی دارند و همین امر ارزیابی کلی و همه جانبه را دشوار میسازد. پنجمین و آخرین واقعیت عمومی را می توان چنین بیان کرد: (جان راولز، عدالت به مثابه انصاف، ترجمه عرفان ثابتی، ققنوس، صص 72-71). ۲۶- برایان فی، فلسفه امروزین علوم اجتماعی، ترجمه خشایار دیهیمی، طرح نو، صص ۴۱۴ - ۴۱۳. + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 0:15 توسط جستجوگر |
|