|
اين كودكان ، فرزندان شما نيستند. آنها پسران و دختران زندگي در تمناي خويشند. آنها از طريق تو مي آيند ولي نه از تو . و با اينكه آنها با تو هستند ، بتو تعلق ندارند. تو ممكن است محبتت را به آنها بدهي ، ولي افكارت را نه. زيرا كه آنها افكار خويش را دارند. تو ممكن است سرائی براي تن آنها بدهي ، ولي براي روحشان نه. چرا كه روح آنها در خانه فردا سكني دارد ، كه ترا حتي در روياهايت به آن راهي نيست. تو ممكن است سعي كني مانند آنها شوي ، ولي نخواه كه آنها را مثل خود كني. براي اينكه زندگي به عقب باز نمي گردد و در ديروز هم در جا نمي زند. شما كمانهائي هستيد كه فرزندان شما همانند تير هاي سرشار از زندگي، از آنها پرتاب مي شوند. كماندار ،هدف را در بي نهايت مي بيند. او با توان خويش شما را خم مي كند تا تير هاي او تند و دور بروند. پس شادمان مي بايدتان خميدن در دستهاي كماندار، چه او هم شفيق تيرست كه ميرود و هم رفيق كمان كه مي ماند. انسان غريزه اي دارد به نام كنجكاوي و يا جستجو گري حقايق كه با عقل و درايت عمل ميكند۰ يعني اگر كسي به چيزي شك كند ، در آن موضوع كاوش خواهد كرد و اگر در مفهومي تحقيق نمايد ، يقينا آنرا كامل تر خواهد كرد۰ به همین دلیل است كه آخوندها " بخصوص قشر تند رو آنها " مي گويند " در هر موضوعي ميتوان شك كرد مگر در دين ! ، چون در دين ، هدف ( يقين) است و ايمان موقعي ايمان است كه توام با يقين باشد..." .. پس شك كردن در دين از نظر (اينها) كار درست و خوبي نيست چرا كه با شك كردن در دين ميتوان به حقايق بيشتر و بهتري رسيد و آن وقت است كه دكان سوداگران " خرافه " بسته و تخته ميشود..... + نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388 13:19 توسط جستجوگر |
|