تبليغاتX
اندکی اندیشه

اندکی اندیشه

 

پیامبر، موجودی تاریخی (مکانی – زمانی) است. در روز معینی زاده شد و در روز معینی از دنیا رفت و مانند دیگر موجودات تاریخی برروی کره خاکی زندگی کرد:

او غذا می‌خورد، لباس می‌پوشید، همسرانی برگزید، درگیر جنگ و صلح بود، دوست و دشمن داشت، صحابه‌ای داشت، باورها و اعتقادات‌اش را تبلیغ می‌کرد، و پیروان بسیاری در تاریخ پیدا کرد.

دین هم پدیده‌ای تاریخی (مکانی – زمانی) است، در تاریخ زاده شده و تمام حوادث مربوط به آن، تاریخی است.

همه‌ی آیات قرآن، تاریخی است. یعنی در طی ۲۳ سال رفته‌رفته پدیدار شده است. کل متن مکتوب، از جهت دیگری هم تاریخی است، یعنی پس از درگذشت پیامبر گرامی اسلام، افرادی آیات را جمع و به صورت مصحف درآورده‌اند.

پرسش‌ها و پاسخ‌های مندرج در قرآن، متعلق به تاریخ خاصی هستند. تمام معجزات گزارش شده در قرآن (بنابر تفسیر واقع‌گرایانه‌ی وحی)، در تاریخ رخ داده است.

«تجربه‌ی وحیانی» پیامبر، تجربه‌ای تاریخی است. آن تجربه، وقتی قرار شد به دیگران عرضه شود، راهی نداشت جز آن‌که خود را در زبان، ظاهر سازد.

زبان، پدیده‌ای تاریخی و برساخته‌ای بشری است.

آن تجربه‌ی بی‌صورت (به قول مولوی)، فقط و فقط می‌توانست درقالب تصورات و تصدیقات مردم زمانه صورت بیابد. تصورات و تصدیقاتی که متناسب با سطح معرفت، معیشت، آرزوها و انتظارات اعراب جاهلی بود.

به این ترتیب، متن مقدس (قرآن و سنت معتبر = اسلام یک)، پدیدار شد که به شدت تخته‌بند تاریخ (زمان خاص و مکان خاص) است.

قرآن، «تعبیر زبانی» تجربه‌ی پیامبر است، نه خود تجربه. «تجربه‌ی وحیانی» پیامبر، امری شخصی – خصوصی بود که هیچ‌کس از نوع و سرشت آن آگاه نیست.

خوانش متن (کتاب و سنت معتبر)، چیزی نیست جز پدیدار شدن قرائت‌ها، روایت‌ها و تفسیرهای مختلف از متن در تاریخ.

تمام تفاسیر، روایت‌ها و قرائت‌ها (فهم مومنان از متن = اسلام دو)، تاریخی هستند. یعنی متناسب با آگاهی، مسائل،پیش‌فرض‌ها، پیش‌داوری‌ها و پیش‌انگاشت‌های خوانندگانی است که با متن، وارد دیالوگ شده‌اند.

همه‌ی مفسران، قرائتی متناسب با آگاهی و دانش زمانه‌شان، از دین ارائه کرده‌اند. یعنی، در این دیالوگ ، داد و ستدی دوسویه، صورت می‌گیرد.

اسلام سه، اساساً چیزی نیست، جز رفتار و اعمال مومنان در طول تاریخ.

مومنان به اسلام، برمبنای فهمی که از دین داشته‌اند، دست به اعمال خاصی زده‌اند. برای گذشتگان، گسترش دین از راه جنگ و اشغال سرزمین دیگران، حق محسوب می‌شد. یعنی در دورانی که همه‌ی ساکنان کره‌ی خاکی، از راه جنگ و اشغال سرزمین، باورهای خود را می‌گستراندند، این عمل، غیراخلاقی تلقی نمی‌شد.

قدرت نظامی، پشتوانه‌ی باور بود. مسلمان‌ها هم از طریق جنگ و اشغال دیگر کشورها، درست مانند مسیحیان، ملل بسیاری را مسلمان کردند.

دین‌داران کنونی، رفتارهای مسلمانان پیشین که با معیارهای عصر جدید غیرقابل قبول و ناپذیرفتنی می‌نماید را غیردینی می‌خوانند. غافل از اینکه یا نباید بین دین و عمل دین‌داران ارتباط برقرار کرد، و یا اگر بین دین و رفتار دین‌داران ارتباطی وجود دارد، در آن صورت، حسن و قبح اعمال دین‌داران، به دین هم باز خواهد گشت.

این حکم درباره‌ی تمام مکاتب و ایدئولوژی‌ها (یهودیت، مسیحیت، اسلام، مارکسیسم، لیبرالیسم، فمنیسم و...) صادق است.

نمی‌توان اعمال و رفتارهای خوب و مقبول را ناشی از آیین دانست، اما رفتارهای بد و نامقبول را کج‌روی و خروج از آیین قلمداد کرد.

اگر کسی بخواهد بدفهمی‌ها، زشتی‌ها، خشونت‌ها و رذیلت‌های مسلمین را به نام «دین تاریخی» یا «اسلام تاریخی» نفی و برساخته‌ای به نام «اسلام حقیقت» یا «اسلام واقعی» درست کند، به این ترتیب باید ارتباط و پیوند دین با کل تاریخ را نفی کند.

دراین صورت دیگر نمی‌توان از دستاوردهای با شکوه تمدن اسلامی هم سخن گفت.

اسلام به ذات خود ندارد هیچ عیب
هر عیب که هست از مسلمانی ماست

این حکم درخصوص هر آیینی صادق است. مارکسیست‌ها هم یا باید هیچ ارتباطی بین ایدئولوژی مارکسیسم و سوسیالیسم با تاریخ قائل نباشند، و یا اینکه تمام زیبایی‌ها، زشتی‌ها، خوبی‌ها و بدی‌های رفتاری مارکسیست‌ها و سوسیالیست‌ها را جزیی از آیین خود به شمار آورند.

پیروان آیین‌های مختلف، همیشه در حال بازسازی آیین خود هستند. مفسران و متدینان امروز هم قرائتی سازگار با ارزش‌ها و فرآورده‌های معرفتی مدرن از اسلام ارائه می‌کنند. از این جهت کسی را نمی‌توان ملامت کرد.

مسأله‌ی مهم و نادرست این است که مفسر کنونی بخواهد کل تاریخ دین‌داری را به گونه‌ای تغییر دهد که برمبنای ارزش‌ها و فرآورده‌های معرفتی امروز قابل قبول باشد.

مثلاً گفته شود: اشغال سرزمین دیگران مطلقا وجود نداشته، جهاد ابتدایی وجود نداشته، هیچ‌کس به اتهام ارتداد، مجازات نشده، هرچه در قرآن آمده دقیقاً متناسب با معرفت و معیشت و ارزش‌های مدرن است، مفسران گذشته هم قرآن را مثل ما می‌فهمیدند و قرائت و روایت آنان از دین، دقیقاً مثل قرائت و روایت کنونی ما بوده است.

غافل از آن‌که، آن‌چه امروز برای ما نامعقول و غیرطبیعی جلوه می‌کند، برای گذشتگان کاملاً معقول و طبیعی جلوه می‌کرد.

این گمان و پیش‌فرض و پیش‌داوری باطلی (کاذب) است که پیامبر گرامی اسلام، تجربه‌ی وحیانی خود را در قالب تصورات و تصدیقات علم و فلسفه و اخلاق مدرن ریخته است. این مدعا را می‌توان به زبان فیلسوفان مسلمان هم عرضه کرد.1

پیامبر گرامی اسلام وقتی می‌خواست «علم حضوری» خویش را به «علم حصولی» تبدیل کند، راهی نداشت جز آن‌که آن را به قالب تصورات و تصدیقات علم و فلسفه و ارزش‌های اعراب زمانه‌اش بریزد.

علم زمانه به پیامبر و مردم می‌آموخت که قلب صنوبری، محل ادراک است. لذا قرآن هم به چنین قالبی ریخته شد و «قلب محمد»، «مهبط وحی» تلقی شد (نزل به الروح الامین. علی قلبک: شعراء، ۱۹۴- ۱۹۳). مفسران هم همین تلقی را درست می‌انگاشتند.2

مفسر و دین‌دار امروزین که این باور را در تعارض با علم جدید می‌یابد، تاریخ را عوض کرده و مدعی می‌شود که اساساً نه قرآن و نه هیچ‌یک از مفسران گذشته، قلب را قلب صنوبری تلقی نمی‌کرده‌اند؛ بلکه منظور آن‌ها از قلب، نفس یا چیز دیگری بوده است.

پیامبر گرامی اسلام در قرآن گفته است که آب جهنده از صلب و ترائب مرد خارج می‌شود. مفسران گذشته هم آیات قرآن را همین‌گونه تفسیر کرده‌اند.3

اما مفسر امروزین که این مدعا را در تعارض با علم جدید می‌یابد، تاریخ را تغییر داده و مدعی می‌شود نه پیامبر چنین چیزی گفته و نه مفسران گذشته چنین تلقی‌ای داشته‌اند.

در سلسله مقالات «قرآن محمدی» نمونه‌های زیادی از این نوع باورها عرضه شده است. در این‌جا چند نمونه‌ی دیگر هم ارائه می‌گردد تا پیش‌فرض قرآن محمدی (سرشت تاریخی دین)، تثبیت گردد.

۱- حامله شدن حضرت مریم از طریق فوت

یکی از مشکلات ادیان مختلف این است که گزارش‌های تاریخی‌شان، از سوی هیچ منبع مستقلی، غیر از خودشان، تأیید نمی‌شود. به عنوان نمونه، مسیحیان با این پرسش روبرو هستند که اگر واقعاً شخصی به نام عیسی مسیح در تاریخ وجود داشته، با آن همه وقایع خیره کننده‌ای که متون مقدس مسیحی از زندگی او نقل می‌کنند، چرا هیچ منبع مستقلی، خصوصاً منابع تاریخی رومیان، ذکری از او نکرده‌اند؟

قرن‌ها جستجوی تاریخی منتهی بدان شده که یوسفوس (Josephus)، مورخ یهودی، در کتابش، تاریخ باستانی یهود (۹۵ – ۹۰ میلادی) در دو جا از عیسی نام برده است. او ضمن اشاره به یعقوب، او را «برادر عیسی که مسیح‌اش می‌نامیدند» می‌خواند.4

هرچند که برخی بر این گمان هستند که ویراستاران مسیحی ادوار بعدی به میل خود نکاتی بر اثر یوسفوس افزوده‌اند.

کتاب مقدس مریم را دارای همسر معرفی کرده است. منتها در دوران نامزدی آن دو، مریم حامله می‌شود. یوسف اول می‌خواسته از او جدا شود، ولی فرشته‌ای در خواب به او می‌گوید که این معجزه‌ی خداوند است، با مریم بمان و نوزاد مریم را عیسی نام گذار. یوسف، با مریم ازدواج می‌کند و تا به دنیا آمدن عیسی، با مریم همبستر نمی‌شود:

«و یعقوب یوسف شوهر مریم را آورد... اما ولادت عیسی مسیح چنین بود که مادرش مریم به یوسف نامزد شده بود. قبل از آنکه با هم آیند او را از روح القدوس حامله یافتند. و شوهرش یوسف چونکه مرد صالح بود و نخواست او را عبرت نماید پس اراده نمود او را به پنهانی رها کند .

اما چون در این چیزها تفکر می‌کرد ناگاه فرشته خداوند در خواب بر وی ظاهر شده گفت ای یوسف پسر داوود از گرفتن زن خویش مریم مترس زیرا که آنچه در وی قرار گرفته است از روح القدوس است. و او پسری خواهد زائید و نام او را عیسی خواهی نهاد زیرا که او امت خویش را از گناهانشان خواهد رهانید...

پس چون یوسف از خواب بیدار شد چنان که فرشته خداوند به او امر کرده بود به عمل آورد و زن خویش را گرفت و تا پسر نخستین خود را نزائید او را نشناخت و او را عیسی نام نهاد» (متی، باب اول ، فقرات ۲۵-۱۷).

برخی از مسیحیان کنونی، پدر زمینی نداشتن عیسی را انکار می‌کنند. جان هیک می‌نویسد:

«آیا عیسی پسر خدا بود به این معنای ظاهری است که نیمی از کروموزوم‌های او از مریم بود و نیمی از خدا.»5

به گمان او، اسطوره های تاریخی بسیاری حول زندگی واقعی عیسی پیچیده شده است.

قرآن درباره‌ی خانواده مریم سکوت کرده است. قبل از آن‌که مریم زاده شود، پدرش عمران، دار فانی را وداع می‌کند. مادر مریم، وی را به معبد تحویل می‌دهد. پس از قرعه‌کشی، سرپرستی مریم به زکریا واگذار می‌شود.

مطابق روایت قرآن، زکریا، یکی از پیامبران صالح و محب و مخلص خداوند است.

علامه طباطبایی در المیزان می‌نویسد:

«زکریا متکفل امر مریم شد، چون مریم پدرش عمران را از دست داده بود، و چون بزرگ شد از مردم کناره‏‌گیری کرد، و در محرابی که در مسجد به خود اختصاص داده بود مشغول عبادت شد، و تنها زکریا به او سر می‌زد...

قرآن کریم درباره سرانجام و مال امر او و چگونگی درگذشتش چیزی نفرموده، ولی در اخبار بسیاری از طریق شیعه و سنی آمده که قومش او را به قتل رساندند، بدین صورت که وقتی تصمیم گرفتند او را بکشند او فرار کرده و به درخت پناهنده شد، درخت شکافته شد و او در داخل درخت قرار گرفته درخت به حال اولش برگشت،

شیطان ایشان را به نهان‌گاه وی خبر داد، و گفت که باید درخت را اره کنید، ایشان همین کار را کردند و آن جناب را با اره دو نیم نمودند، و به این وسیله از دنیا رفت ...

در بعضی از روایات آمده که سبب کشتن وی این بود که او را متهم کردند که با حضرت مریم عمل منافی عفت انجام داده و از این راه مریم به عیسی حامله شده و دلیل‌شان این بود که غیر از زکریا کسی به مریم سر نمی‏زد.»6

پس مطابق روایات بسیار شیعه و سنی، قوم، زکریا را کشته‌اند. باز هم مطابق روایات، اتهام او زنای با مریم و حامله شدن مریم به عیسی بوده است.

در اواخر قرن بیستم میلادی، یک کشیش پرنفوذ در آمریکا، طی سخنرانی‌ای اعلام می‌کند که زکریا، پدر مسیح بوده است.7

روشن است، که قرآن و مفسران مسلمان، از جمله طباطبایی، این اتهام را کذب محض می‌دانند. چرا که قرآن، در چند سوره‌ی مختلف، با ذکر جزییات، روایت خود از چگونگی حامله شدن و به دنیا آمدن عیسی را گزارش کرده است.

تفسیر واقع‌گرایانه‌ی روایت قرآن از حامله شدن حضرت مریم، مسائل فلسفی و علمی اندیشه‌سوزی پدید می‌آورد. چگونگی ظاهر شدن موجودی غیرمادی (جبرییل) به صورت یک مرد، چگونگی حامله کردن مریم به وسیله جبرییل، زاده شدن عیسی، سخن گفتن نوزاد و هدایت مادر و غیره.

در اینجا صرفاً توجه خود را به چگونگی حامله کردن مریم توسط جبرییل محدود می‌سازیم.

اول – نفخ در عربی به معنای فوت کردن است. قرآن هم همین معنا را پذیرفته است.

موارد زیر موید نظر ما است:
یوم ینفخ فی الصور (انعام، ۷۳). و نفخ فی الصور (کهف، ۹۹). یوم ینفخ فی الصور(طه،۱۰۲). فاذا نفخ فی الصور(مومنون، ۱۰۱). و یوم ینفخ فی الصور(نمل، ۸۷). و نفخ فی الصور(یس، ۵۱). و نفخ فی الصور(زمر، ۶۸). و نفخ فی الصور(ق، ۲۰). فاذانفخ فی الصور(حاقه، ۱۳). یوم ینفخ فی الصور(نبأ، ۱۸).

قرطبی نوشته است:
صور، شیپوری است از نور که اسرافیل (یکی از فرشتگان) در قیامت دو بار در آن فوت می‌کند. بار اول برای میراندن همه‌ی زندگان، و بار دوم برای برخیزاندن آنان برای حشر.

فوت کردن در شیپور، از نظر قرآن، علامت حتمی آغاز قیامت است.

صور اسرافیل، یعنی «شا خی که اسرافیل در آن فوت می‌کند» (ترجمان القرآن).

دوم – مردان و زنان پاک کسانی هستند که «فرج» خود را نگاه می‌دارند:

قل للمومنین یغضوا من ابصارهم و یحفظوا فروجهم....و قل للمومنات یغضضن من ابصارهن و یحفظن فروجهن: به مردان مومن بگو دیدگان از نظر بازی فروگذارند، و ناموس‌شان را محفوظ بدارند...و به زنان مومن بگو دیدگان‌شان را فرو گذارند و ناموس‌شان را محفوظ بدارند (نور، ۳۱-۳۰).

مومنان کسانی هستند که: والذین هم لفروجهم حفظون: فرج خود را حفظ می‌کنند (مومنون، ۵).

سوم – دمیدن در فرج حضرت مریم:

والتی احصنت فرجها فنفخنا فیها من روحنا: (انبیا، ۹۱).

و مریم ابنت عمران التی احصنت فرجها فنفخنا فیه من روحنا: و مریم دختر عمران را که فرج خود را محفوظ داشت، آن‌گاه از روح خویش در آن دمیدیم (تحریم، ۱۲).

در سوره مریم، آیات ۲۳-۱۶، داستان ملاقات جبرییل با مریم، و حامله کردن او، از طریق فوت کردن در او، توضیح داده شده است.

طباطبایی در ذیل این آیات می‌نویسد:
«روحی که به سوی مریم فرستاده شده بود به صورت بشر ممثل شد، و معنای تمثل و تجسم به صورت بشر این است که در حواس بینایی مریم به این صورت محسوس شود، و گر نه درواقع باز همان روح است نه بشر ...

آن روحی که برای مریم به صورت بشری مجسم شد همان جبرییل بوده است...

معنای تمثل جبرییل برای مریم به صورت بشر، این است که در حاسه و ادراک مریم به آن صورت محسوس شد، نه اینکه واقعا هم به آن صورت درآمده باشد، بلکه در خارج از ادراک وی صورتی غیر صورت بشر داشت ...

پس تمثل ملک به صورت بشر، ظهور او برای بیننده به صورت بشر است، نه اینکه ملک بشر بشود، زیرا اگر معنایش این باشد لازم می‏آید که چیزی، چیزی دیگر شود، نه اینکه چیزی به صورت چیزی دیگر ظاهر شود و تمثل یابد ...

مریم از کلام جبرییل که گفت: تا پسری به تو ببخشم ... فهمید که این پسر را در همین حال می‏بخشد، و لذا گفت: هیچ بشری با من تماس نگرفته و زناکار هم نبوده‏ام و در این جمله فهماند که فرزنددار شدن من الان منوط به این است که چند ماه قبل نکاح و یا زنایی صورت گرفته باشد و حال آنکه صورت نگرفته ...

بعید نیست که از ترتب جمله فناداها بر جمله قالت یا لیتنی ... استفاده شود که مریم این جمله را در حین وضع حمل یا بعد از آن گفته، که دنبالش بلافاصله عیسی (علیه‏السلام‏) گفته است لا تحزنی ... .

و جمله الا تحزنی تسلیت و دلداری است به مادرش از آن اندوه و غم شدیدی که به وی دست داده بود، آری برای زنی عابد و زاهد هیچ مصیبتی تلخ‏تر و سخت‏تر از این نیست که او را در عرض و ناموسش متهم کنند، آن هم زنی باکره، آنهم از خاندانی که در گذشته و حال معروف به عفت و پاکی بوده‏اند،

و مخصوصا تهمتی که بچسبد و هیچ راهی هم برای انکار آن نباشد، و همه حجت و دلیل هم در دست خصم باشد، لذا عیسی (علیه‏السلام‏) به اشاره سفارش کرد که با احدی حرف نزن و در مقام دفاع برمیا، بلکه خود حضرت عیسی (علیه‏السلام‏) در مقام دفاع از مادرش برآمد و این حجتی بود که هیچ دفع کننده‏ای نمی‏توانست آن را دفع کند.»8

طباطبایی در ادامه، روایتی از امام باقر، درخصوص چگونگی حامله کردن مریم نقل می‌کند:

وی در مجمع البیان گفته:

«از امام باقر (علیه‏السلام‏) روایت شده که فرمود: او یعنی جبرییل گریبان و یقه پیراهن مریم را گرفت و در آن دمید ، دمیدنی که با آن فرزند در رحمش در یک ساعت به حد کمال رسید ، کمالی که در رحم سایر زنان احتیاج به نه ماه وقت دارد، آری در عرض یک ساعت زنی باردار و سنگین شد، که وقتی خاله‏اش بدو نگریست او را نشناخت، و مریم در حالی که از او و از زکریا خجالت می‏کشید راه خود را گرفت و رفت.»9

فخر رازی در مفاتیح الغیب در ذیل همین آیات، درخصوص چگونگی حامله کردن مریم، سه قول را نقل می‌کند.

او می‌نویسد:
«در کیفیت این دمیدن دو قول وجود دارد. اول اینکه جبرییل در گریبان او فوت کرد و آن به رحم او رسید. دوم آنکه در دامن او فوت کرد و به اندام تناسلی او (فرج) او رسید و قول سوم اینکه جبرییل آستین مریم را گرفت و در پهلوی او دمید و سپس فوت به سینه او رسید و او حامله شد.»

زمخشری در کشاف در ذیل آیه ۲۲ سوره مریم، که مریم حامله شد، از ابن عباس نقل کرده است که «جبرییل نزدیک مریم شد، و در گریبان او فوت کرد و فوت او به بطن مریم رسید و او حامله شد.»

تفسیر صافی می‌گوید:
«جبرییل در یقه‌ی جبه او فوت کرد و آن فوت وارد درون او شد و او حامله شد.»

هم‌چنین همین مطلب را از امام باقر نیز نقل می‌کند (به نقل از مجمع البیان). نیز از تفسیر علی‌ابن ابراهیم قمی نقل می‌کند که در یقه‌ی او فوت کرد.

عموم مفسران، حامله کردن مریم را از طریق فوت کردن در او، تعلیل کرده‌اند. به طور طبیعی این مدعا با علم مدرن تعارض خواهد داشت.

اگر تبیین فلسفی طباطبایی از چهره‌ی مجسم جبرییل را بپذیریم، که بنابر رأی وی چیزی جز تصویری ذهنی نبوده، تصویر ذهنی قادر به ایجاد فوت خیالی است، نه فوت واقعی و عینی.

اگر جبرییل و فوت او را صورتی خیالی فرض کنیم، «مرد خیالی» و «فوت خیالی»، فقط «حامله‌ی خیالی» و «نوزاد خیالی» می‌آفرینند، نه «حامله‌ی واقعی» و «نوزاد واقعی».

نمی‌توان یک سوی عمل را خیالی کرد، اما سوی دیگر عمل را واقعی تلقی کرد.

مدعای «قرآن محمدی» این است: مفسران در طول تاریخ هیچ مشکلی با اصل مدعا و تفسیر واقع‌گرایانه‌ی آن، نداشتند. به نظر آنان، جبرییل واقعاً در مریم (فرج یا یقه یا آستین او) فوت کرد و او حامله شد. تفسیر واقع‌گرایانه‌ی این قصه، مسائل مختلفی در چند سطح ایجاد خواهد کرد:

۱-۱- سطح اول: مسأله‌ی تاریخی

هیچ متن مستقلی، روایت قرآنی زاده شدن عیسی را تأیید نمی‌کند. مفسر ملتزم به تفسیر واقع‌گرایانه‌ی این قصه، چاره‌ای جز پناه گرفتن در سنگر ایمان‌گرایی در پیش ندارد.

۲-۱- سطح دوم: مسأله‌ی علمی

آدمی فقط از طریق انتقال اسپرم حامله می‌شود، اما هیچ زنی تاکنون از طریق فوت کردن، حامله نشده است. مفسر معتقد به حقیقت داشتن این قصه، بازهم مجبور است از طریق ایمان‌گرایی، مسأله را حل کند.

۳-۱- سطح سوم: مسأله‌ی فلسفی

چگونگی ارتباط موجودی تماماً غیرروحانی (غیرمادی) با موجودی مادی و حامله کردن او.

طباطبایی برای حل مساله، فقط جبرییل را تبدیل به صور خیالیه کرد. اما تغییری در فوت و دیگر اجزای روایت قرآنی نداد. اگر قرار باشد تمام مسائل این قصه با توسل به ایمان حل شود، دیگر نیازی نیست که برای حل مسأله‌ی تبدیل جبرییل به انسان، مستقلاً چاره‌جویی شود. این مسأله را هم می‌توان از طریق ایمان، حل شده فرض کرد.

مفسران واقع‌گرای امروزین، هر تفسیری که برای معقول کردن این داستان ارائه کنند، یک نکته قابل کتمان نخواهد بود. افرادی که این داستان را از پیامبر می‌شنیدند و نیز مفسران گذشته، تلقی دیگری از این واقعه داشتند. حامله شدن مریم از طریق فوت کردن، برای آنان مشکل و مسأله‌ای ایجاد نمی‌کرد.

هویت تاریخی دین، به خوبی در داستان حامله شدن مریم، زاده شدن مسیح، سخن گفتن او به محض تولد و مرگ یا عروج وی به آسمان، نمایان است.

درواقع باید گفت داستانی که نزد گذشتگان واقعیت و حقیقت محض بود، نزد امروزیان اسطوره و نمادین تلقی می‌شود.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 22:0 توسط جستجوگر |


 محمود احمدی نژاد نامی، که به عنوان رييس جمهور، فعلا بر ايران ما حکومت می کند در سخنرانی های خود تصویری از يک ايرانی را  به نمايش می گذارد که اگر مايه ی شرم ما ايرانيان نباشد و استدلال کنيم که او به ما ربطی ندارد، باز هم با شکستن رکورد دروغگويی در جهان، عنوان شرم آوری را نصيب جمهوری اسلامی، که متاسفانه نام ايران را به دنبال خود یدک می کشد، کرده است. اکنون، در دنیا، دوست و دشمن  رييس جمهوری را قبول کرده اند که به راحتی نفس کشيدن دروغ می گويد! بسياری از اين حيرت می کنند که، معمولاً، يک سياستمدار، هر قدر هم که دروغگو باشد، سعی می کند در مقابل چشم مردمان دروغ هايی را نگويد که به راحتی بتوان ماهيتش را کشف کرد. و حيرت آنگاه زيادتر می شود که او مدعی است بر اساس قوانينی مذهبی بر کشورش سخن می گوید! از دید اکثرمردم ، معتقدان به يک مذهب به اولين چيزی که بايد وفادار باشند راستی و درستی است. و حال چگونه است که ايشان به اين راحتی دروغ می گويند؟


http://www.shindokht.com/blog/photos/sh0016.jpg


هنگامی که شيوع اين بيماری مزمن دروغگويی را در در بين همه ی دست اندر کاران حکومت اسلامی مشاهده کرديم، آنگاه ديگر نه تنها از دروغگويی های آقای احمدی نژاد تعجب نمی کنيم بلکه آن را امری عادی می بابيم.
به راستی اين فرهنگ دروغگويی و دروغ پراکنی نهادينه شده در نزد افراد سياسی و مذهبی وابسته به قدرت در حکومت اسلامی از کجا می آيد؟ اگر آن ها هم نام ايرانی دارند و اکثر شان در ايران زاده شده و بزرگ شده اند، بايد نتيجه گرفت که ما ايرانی ها اساساً مردمانی دروغگو هستيم؟ و اگر هستيم چرا چنين شده ايم؟ و اگر نيستيم چرا حاکمان بر کشور ما يک پارچه دروغگو از آب درآمده اند؟ و چگونه می شود که بين ايرانی ها خطی بکشيم و بگوييم که فقط گروهی از آنها دروغگو هستند؟ چه چيزی مشخصات اين گروه دروغگو را می سازد؟ و به چه دليل بقيه نياز به دروغگويی ندارند يا دروغگويی را دوست نمی دارند؟ 
در بين شيعيان، که اکثريت جمعيت ايران را تشکيل می دهند، اصطلاحی مذهبی وجود دارد که نوعی دروغ گويی را، با عنوان «تقيه»، مجاز می شمارد اما، تا قبل از رسيدن حکومت اسلامی، اين کلمه در زندگی روزمره ی مردمان عادی مفهوم خاص و جايگاه ويژه ای نداشت و حتی در تعليمات مذهبی مدارس هم از آن سخن به ميان نمی آمد. واژه ای بود که بيشتر اهل فقه از آن سخن می گفتند و آنها هم «تقيه» را صرفاً برای مواقعی توصيه می کردند که واقعاً پای مرگ و زندگی شخص در ميان باشد.
ریشه فقهی «تقيه» (به معنی روزمره ی «پوشاندن») نيز بر احاديثی گذاشته شده بود که باز مردم با آنها آشنايی چندانی نداشتند.
حتی در  قرآن نیز بر پوشاندن عقيده ی واقعی خود از دشمن فقط در شرايطی استثنايی و برای افرادی استثنايی آمده است و برای «پنهان کاری» (که مسلماً با «دروغ گويی» متفاوت است) لازم است دلايل محکمی وجود داشته باشد. همانطور که اصطلاح عاميانه ی «دروغ مصلحت آميز» در نزد شيخ سعدی هم اشاره به همان توضيح قرآنی باشد که موردی خاص را که در آن پای مرگ و زندگی در ميان باشد در نظر دارد. در واقع، اين دروغگويی بيشتر حکم انکار و کتمان و مخفی کاری را در برابر دشمن دارد و نه دروغگويی آنگونه که بوسيله ی مردم از اين کلمه فهميده می شود.
بهر حال تا قبل از برقراری حکومت ولايت فقيه، دروغ و دروغگويی در جامعه ی ما اگرچه مثل هر جامعه ی ديگر بشری وجود داشت اما ـ درست مثل همان جوامع ديگر ـ گفتنش با شرم و يا با احساس گناه توام بود و قطعاً مايه ی افتخار و سربلندی نبود. چرا که هم در چهارچوب فرهنگی ما و هم در چهارچوب مذاهب موجود در ايران دروغگويی گناه کبيره محسوب می شد.
اما، پس از انقلاب، و به خصوص با مطرح شدن افکار و آموزه های آيت الله خمينی، ناگهان پديده ای به نام «تقيه» از معنای محدود خود بيرون آمد و تبديل به نوعی فريضه ی مذهبی  ابتدا برای مومنين و سپس برای عموم، شد. درست مثل پديده ی «صيغه» که ابتدا در حوزه ی فقها و مومنان مذهبی مطرح بود و سپس وقتی به سطح جامعه رسيد چنان پيش رفت که تبديل به فحشا شد.

 


در رساله ی آقای خمينی فصلی وجود دارد به نام «مبحث تقيه» که خواننده را با با اين نوع تلقی از دروغگويی تا اندازه ای آشنا می کند و برخی از نکاتی را در مورد لزوم «تقيه » پيش می کشد که، در واقع، درست همان وزن و مفهوم دروغ و فريب را دارد و نه وزن و مفهوم «تقيه» ی سنتی  به معنای پنهان کاری در مواقع اضطراری را. در رساله ی ايشان مواقع لزوم دروغ گفتن و فريب دادن و انواع آن اين گونه ليست شده است:


خوف‏از وقوع ضرر بر جان ‏يا آبرو يا مال‏خود
خوف از وقوع ضرر بر ديگر مؤمنان‏
خوف از وقوع ضرر بر حوزه اسلام‏
تقيه به حسب ذات آن‏
تقيه به حسب متّقی (تقيه کننده)
تقيه سران دينی و غير دينی جامعه‏
تقيه از کفار و نامسلمانان‏
تقيه از سلاطين و حاکمان اهل ‏سنت‏
تقيه در انجام حرام‏
تقيه در ترک واجب
تقيه به حسب متقی فيه‏ ‏
و...........
يعنی، در واقع، در تمام موارد زندگی می شود به دليل ترسيدن از وضعيتی که حتی لزوماً خطرناک هم نيست و تنها ضرری را متوجه خودمان يا نزديکان عقيدتی مان می کند دروغ بگوييم و فريب دهيم.
به اين ترتيب، مساله ترس از جان تبديل شد به موارد متفاوت و گسترده زيان های شخصی و سياسی. به خصوص وقتی که در مقابل ما کافران ايستاده باشند. حالا اين کافران چه آمريکايی مسيحی باشند، چه اسراييلی يهودی، و چه آن خيل از ايرانيانی که به دلايل مختلف ـ از تفاوت مذهبی گرفته تا تفاوت سياسی و عقيدتی، تا لباس پوشيدن و شيوه ی زندگی ـ کافر و مفسد خوانده می شوند. پس، با اين حساب، جز در حلقه ی تنگ «خودی ها»، به همه می شود دروغ گفت و اين دروغ ها نه تنها اشکالی شرعی ندارد بلکه اغلب سخت لازم و ضروری اند و اجر دنيا و آخرت را هم با خود دارند.
آنچه نوشتم نه اغراق است، نه شعاری سياسی، و نه تهمت زدن به کسی. و تنها از سر آشنايی با گوهر وجودی اعتقادات جماعتی است که دروغگويی نه تنها جزو عادات روزمره، و به نوعی ابزار کارشان، است بلکه از فرايض دينی شان به حساب می آيد. مثلاً وقتی آقای احمدی نژاد در مقابل «لاری کينگ» همانگونه که به راحتی اظهار می کند که «همجنس گرايی در مذهب ما حرام است و عملی زشت و کريه است»، می تواند ـ به همان راحتی ـ بگويد: «در مذهب و قانون حکومتی ما دروغ و دو دوزه بازی کردن و معلق زدن امری مذهبی و لازم و ضروری و واجب است.»
اين دروغگويی «مشروع» (از نگاه فقهی) که «تقيه» نام گرفته، چندين سال است که نقش عظيمی را در سياست های داخلی و خارجی حکومت اسلامی بازی می کند و روز به روز هم، به ويژه در دوران آقای احمدی نژاد و اوج گيری مقام و منزلت ولايت فقيه، تکامل و تحول پيدا کرده است. به طوری که حتی در سازمان ها و وزارت خانه های اسلامی شان ـ از سازمان ميراث فرهنگی گرفته، که در چند ساله ی اخير الگوی روشنی برای اين کار است، تا بخش های اداری دانشگاهی و راديو تلويزيون ها، و تا وزارت امور خارجه و ادارات مهم مملکتی، برای آموزش دروغگويی به افراد مهم، کلاس هايی وجود دارد و در اين «آموزشگاه ها» راه و رسم و دلايل ضرورت «تقيه» با دقت و تفصيلی فقيهانه تدريس می شود.
بايد توجه داشت که مواد درسی اين آموزش ها نه از قران و کتب دينی ديگر، بلکه صرفاً از احاديثی گرفته شده که نه تنها اعتباری به عنوان اسناد تاريخی ندارند بلکه تا قبل از جمهوری اسلامی نيز جز در بين متعصبين شديد تشيع پس از دوران صفويه علاقمندانی نداشته اند. بهر حال، آن چه که در زير می خوانيد اندکی از آنچه هايی است که در اين آموزشگاه ها ـ و يا در حوزه های مثلاً علمی ـ به دانشجويان خودی درباره تقيه آموخته می شود.
مهمترين منبع اين آموزش ها روايت نقل شده از امام جعفر صادق است که از نگاه تاريخی مطرح شدن «تقيه» به عنوان يک ابزار سياسی را به ايشان نسبت می دهند و حتی برخی از تاريخ شناسان اعتقاد دارند که دليل عزل اسماعيل، پسر اول ايشان، از امامت شيعه و انتصاب «موسی کاظم»، پسر ديگر ايشان، که موجب شد تشيع اسماعيلی (يا هفت امامی) بوجود آيد مخالفت اسماعيل با اين فتوای پدر بود. او معتقد بود که نبايد به هيچ دليلی دروغ گفت و تقيه تنها در موارد خاصی ضرورت می يابد. اسماعيل در اين راه سر خود را بر باد داد و پيروان رزمنده اش هم به مصر گريختند و امام صادق همچنان بر ضرورت استفاده از «تقيه» پای فشرد. «وسايل الشيع» حتی کار را به حضرت علی هم که سال ها قبل از حضرت صادق و فتوای تقيه زندگی می کرده کشانده و رواياتی هم از ايشان نقل می کند. مثلا: «التقیة من افضل اعمال المؤمنين يصون بها نفسه و اخواته عن الفاجرين». (يعنی: تقيه، در زمره ی بهترين کارهای مؤمنان است و مؤمن با آن، خود و هم مذهبی‏ های خود را از آزار فاسقان حفظ می‏کند). و يا روايتی هم از امام پنجم، محمد باقر، دارد مبنی بر اينکه: «التقیة فی کل شی‏ء يضطر اليه ابن‏آدم فقد احلّه الله له». (يعنی: تقيه در هر چيزی است که آدمی به آن مضطر شود، خداوند چنين کاری را برای او حلال نموده ‏است». و در روايتی ديگر حکمی عجيب و گسترده می آورد که: «التقیة فی کل ضرورة». (يعنی: تقيه در هر مورد ضرورتی است!)
شيخ مفيد، از نخستين «علمای» شيعه، که به شدت مورد علاقه و احترام آقايان دست اندر کار حکومت اسلامی است، نيز در مورد «تقيه» حرف و سخن های فراوان دارد. مثلاً، در کتاب «تصحيح الاعتقاد» او (در صفحه ۱۳۷) می خوانيم که: «التقیة کتمان الحق و ستر الاعتقاد فيه و مکاتمة المخالفين و ترک مظاهرتهم بما يعقب ضرراً فی الدين و الدنيا». (يعنی: تقيه، به معنی پنهان داشتن حق و اعتقاد به حق و مخفی کاری کردن با مخالفان و ابراز نکردن آن‏چه که ابراز نمودنش، موجب زيان به دين و دنيا می‏شود است).

اين رشته سر بلند دارد و همه ی اهل فقه می دانند که در اين مورد بی اغراق ده ها حديث و گفته از به اصطلاح علمای دينی وجوددارد.
اگر چه صفويه تشيع امامی را در ايران رسمی کرد و علمای جبل العاملی همه ی اين احاديث را در آموزش های خود برای تبديل ايرانی سنی مذهب به شيعه مرتضی علی در جان فرهنگ ما تزريق کردند اما ـ به دلايلی که بحث آن خارج از گستره ی اين مقاله است ـ نتوانستند اين رفتارها را در حدی همه گير گسترش دهند. شايد در آن زمان عاقل تر از اکنون بودند و از توسعه ی تقيه در بين مردم می ترسيدند و ترجيح می دادند که اين دروغزنی ها ،  خاص فقط چند حاکم و حکومت کننده باشد. بهر حال، به نظر من، جا نيافتادن دروغگويی به عنوان يک ارزش فرهنگی در بين ايرانيان، به ريشه های احترامی بر می گردد که آنها برای راستی و راستگويی قايل بودند.
حکومت اسلامی اما با دروغگويی آغاز شد، از همان زير درخت سيب نوفل لوشاتو که امام جديد وعده داد که آورنده ی آزادی فکر و بيان عقيده و رفاه و عدالت اجتماعی است و با اين وعده های شيرين هرگونه مقاومتی را در برابر خود از ميان برداشت. از آن پس، در اين دوران سی ساله، آموزش دروغ، پنهان کاری، و فريب به شدت گسترش پيدا کرده و، قبل از مردم عادی، دامن مسئولان درجه ی يک مملکت را گرفته است که ـ بر اساس احاديثی غير علمی و غير تاريخی و به خصوص با تکيه بر نظريات پنج آيت الله؛ يعنی آيت الله خمينی، آيت الله لنکرانی، آيت الله سيستانی، آيت الله مکارم شيرازی، آيت الله تبريزی ـ به شدت به کار تکامل بخشی به فنون دروغگويی مشغولند.
در اين جا من فقط تکه ای از آن چه را که به طور رسمی در سايت فقه و حقوق تبليغات اسلامی تحت عنوان «دولت اسلامی و تقيه» منتشر شده است می آورم تا روشن سازم که چرا حداقل ما ايرانی ها نبايد از دروغ های بی شاخ و دم نه تنها آقای احمدی نژاد که کل حکومت اسلامی حيرت کنيم بلکه، بجای حيرت، بايد سعی کنيم تا اين نکات را هم به گوش مردمان سرزمين خودمان که از اين مسايل آگاه نيستند برسانيم و هم به گوش جهانيان نشسته در برابر تلويزيون ها و تماشا کننده ی احمدی نژادها!

«دولت اسلامی و تقيه: نتيجه‏ای که می‏توان از عمومات و اطلاقات ادله ی تقيه گرفت اين است که: دولت اسلامی نيز می‏تواند، در صورت نياز و ايجاب کردن مصالح مهم‏تر اسلام و مسلمين، در مقابل جبهه ی کفر و استکبار، تقيه نمايد و به خاطر مصالح اهم، با کافران مماشات کند و در برخی زمينه‏ها، با آنان ابراز هم ‏آهنگی و موافقت نمايد. و اگر در شمول عمومات و اطلاقات مزبور نيز ترديد داشته‏باشيم - به اين سبب که به حسب ظاهر، مورد همه ی آن‏ها، اشخاص حقيقی و مکلفين است - در اين جهت ترديدی نيست که می‏توان نسبت به مورد مفروض، تنقيح مناط نمود؛ زيرا همان‏گونه که اشاره رفت مناط در اين قاعده، قانون اهم و مهم است که در فرض مزبور نيز جاری است، بلکه می‏توان گفت: اگر افراد برای حفظ مصالح شخصی خود بتوانند تقيه کنند، به طريق اولی، دولت اسلامی می‏تواند برای حفظ مصالح اسلام و مسلمين، تقيه نمايد؛ چون قانون اهم و مهم، در اين مورد، نمود و بروز بيش‏تری پيدا می‏کند. برخی روايات نيز اين نکته را تأييد می‏کنند، مانند روايت زيراز امام مجتبی -عليه‏السلام-: «ان التقیة يصلح الله بها امة لصاحبها مثل ثواب اعمالهم، فان ترکها، اهلک امة، تارکها شريک من اهلکهم»(يعنی: خداوند به وسيله ی تقيه، امتی را اصلاح می‏کند، برای تقيه کننده پاداشی، مانند پاداش کارهای آن امت است. در صورت ترک شدن تقيه، امتی تباه می‏شود و ترک‏کننده ی تقيه - در گناه - شريک تباه ‏کننده آن امت است». در اين روايت، سخن از صلاح و هلاکت يک امت به خاطر تقيه و ترک تقيه است، و روشن است که بارزترين نمود اين مسئله، در مورد دولت و نظام اسلامی است و شايد بتوان مماشات پيامبر -صلی‏الله عليه و آله- با کافران قريش در صلح حديبيه و حذف تعبير «بسم‏الله» و نوشتن «بسمک اللهم» به جای آن را -که خواسته ی کفار بود - نيز نوعی تقيه دولت اسلامی با جبهه ی کفر به حساب آورد

 

در اين جا لازم می دانم نکته ای را مطرح کنم: امروزه، اگر در ميان ما بسيار کسانی هستند که همچنان ميانه ای با دروغگو و دروغگويی ندارند و ـ خوشبختانه ـ هنوز نتوانسته اند دروغگويی را چون امری ارزشی، يا حتی عادی، بپذيرند و به آن خو کنند، تنها دليلش را بايد در قدرت و اعتبار فرهنگی ديد که از آن برآمده ايم؛ فرهنگی که در آن همه ی خدايان استوره ای و پيامبرانش ـ از ميترا گرفته تا آناهيتا و اهورامزدا و مهر و زرتشت و مانی و مزدک ـ و همه ی آن چه که از قول آن ها نقل شده حاکی از زشت دانستن دروغ و کژی است و آنها توسل به دروغ را در تحت هيچ شرايطی توصيه نکرده اند.
پس، به جای آن که در مقابل خودمان و در مقابل غير ايرانی ها قسم و آيه بخوريم که «ما چون آقای احمدی نژاد و رحيم مشايی و ولی فقيه دروغ نمی گوييم» و با اين گفته بخواهيم در مقابل ديگران خودمان را توجيه کنيم، بهتر است بگوييم که: «صاحبان حکومت اسلامی مسلط بر ايران در احکام اعتقادی شان دروغ را امری عادی و لازم می دانند اما اکثريت ايرانی ها، که به فرهنگ ايرانی و زمينی خود معتقد هستند همچون آن ها نمی انديشند و عمل نمی کنند. ما همچنان که آب را، پاکيزگی را، نور را، زيبايی و طبيعت را، عشق و مهربانی را دوست می داريم راستی را نيز ـ که از جنس همان هاست ـ می ستاييم و به آن باور داريم.
نتيجه اين که، به باور من، تنها خط فاصل و تنها وسيله ی جدا ساختن ما از اين همه فريب و دروغ، پناه بردن به فرهنگ ايرانی مان است ـ فرهنگی که هم می تواند از توسعه ی بيشتر بيماری مهلک و کشنده ی دروغ در بين مردم جلوگيری کند و هم ما را در نظر جهانيان از دروغگويان حاکم بر ما جدا سازد. درغير اين صورت، همگی و همواره و همچنان بايد از شرم دروغگويی مزمن و عقب ماندگی از جهان متمدن، که در جامعه ی ما رسوخ کرده، سر به زير افکنيم و شرمسار همه ی نسل های خود و جهان باشيم.

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مهر 1387 20:33 توسط جستجوگر |


عيد فطر شما هم مبارك

من اين روز رو جشن مي گيرم براي اينكه روزي است كه دگرآزاري ها و چشم غره های برخي از روزه داران و دادن عنوانهاي بي مورد همچون "روزه خوار" يا "تظاهر به روزه خواری" به كساني كه به روزه به اين شكل باوري ندارند پايان مي يابد. در چنين روزي است كه محدوديت هاي زوركي در خوردن و آشاميدن پايان مي يابد. اميددار روزي هستم كه كسی، كس ديگري را براي اينكه خودش مي خواهد به اعتقاد يا باورش عمل كند دچار آزار و محدوديت نكند. اينكه كسي بر اساس باور خود روزه مي گيرد و ديگرانی كه بر اين باور نمي باشند بايد خود را با او و انديشه اش سازگار و محدود و همگام سازند جاي پرسش فراواني دارد…

 

به همين خاطر عيد فطرتان مبارك

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1387 11:46 توسط جستجوگر |


درطول تاريخ بشری، هيچ رويدادی ازلحاظ فکری و روانی و فرهنگی و اجتماعی، ويرانگرانه تر از استيلای جهل و خرافه بر ذهن و روان انسانها نبوده است.

  همچنين بايد توجه داشت كه در تاريخ ، هيچ اتفاقی بدون ضرورت ريشه دار، صورت نگرفته است و چنانچه امروزه ما با برخی از رويدادهای ميهن خود، ناباورانه و حيران روبرو می شويم، نشانگر آنست که ما نتوانسته ايم آگاهی درست و ریشه داری از تاريخ و دگرگشتهای  فرهنگی مردم خود بدست آوريم. در واقع صف آرايي هايی که تا کنون در برابر جهل اندیشی در طول يک صد سال گذشته انجام شده است، هيچگاه نتايج بنيادی و تاثير گذاری نداشته اند؛ زيرا بسيار سطحی بوده  و از زاویه های نفرت و ناآگاهی شکل گرفته اند. در حالی که سنجشگری نتیجه بخش از تفکر دینی، به پشتوانه ی آزادانديشی فلسفی امکان پذير است.

 پيکار برای به واقعيت مبدل ساختن آزاديهای اجتماعی، زمانی معنا و محتوا خواهند داشت که تک  تک ايرانيان از حالت مقلدي بيرون آمده  و به ذهن خويش بينديشند.

 بايد توجه داشت كه حقيقت تفکر دینی مبتنی بر ايمان است و با توسل به ایمان گزينش آزادانه برای هيچكس وجود ندارد؛ بلكه بدین نحو مالكيت تفکر در دست نیرویی ماورالطبیعه قرار می گیرد و درست درهمين تملك است كه آزادي انسان به غارت رفته و با به غارت رفتن آزادي، انسان به دام  جهل فرو مي غلتد و  جهل با حقيقت پوشاني خود ازاين به بعد، ماهيت و گوهر انسان را تشكيل مي دهد.

درست با همين قالب رفتاري است كه اطاعت و عبوديت محض، تبلیغ می شود و اگر انسان، عبد و عبيد بشود، به او محبت خواهد شد و درواقع رحم به انسان به دليل جهل انسان ايجاد مي شود . آن كسي كه اطاعت كند، بر او حكومت نيز مي شود و هر كجا كه صحبت از اطاعت و عبادت  به ميان آمد، حق حاكميت از آن نمايندگان تفکر دینی خواهد بود و بس..

 بنابر اين، بندگي كردن و بهتر تسليم شدن  رمز سعادت انسان در تفکر دینی است .چنین انسانی هميشه و تا ابد در قطب جهل و ظلمت باقي خواهد ماند تا امامي بيايد و او را رهبري كند و از گمراهي نجات بدهد و به تابعيت و عبوديت  درآورد.

 سخن آخر اینکه  هر جامعه اي به همان اندازه مستقل مي شود كه افرادش مستقل باشند. جامعه اي كه غالب افرادش تابع و مقلد هستند، هرگز نمي تواند به استقلال ملي و فرهنگي، دست يابد. استقلال جامعه از آنجايي آغاز مي شود كه انسانهاي آن جامعه آگاه شده و به هيچگونه رهبر و پيشوا و منجي و شفيع نيازي نداشته  باشند. استقلال ملي از استقلال تك - تك افراد جامعه ناشي مي شود واستقلال فردي نيز به خويش انديشي بازمتکی است؛ ولي علت آنكه ما نمي توانيم به استقلال فردي و خويش انديشي دست يابيم،  حقيقت واحد  فرض کردن خود است . كسي كه فقط فکر خودش را حقيقت می پندارد،نمی تواند گشايش روحي و فكري داشته باشد زیرا دورتادورش را، ديواره ای  فرا گرفته و این دیوارمانع از آن است که  با ديگران گفتگو و تبادل فکری داشته باشد.

 احترام به تجربه ي فكر ديگري زماني ممكن است كه انسان، گشاده فكر و آزادانديش باشد. آنكه براي عقيده خود، جهاد و خونريزي مي كند در واقع هر انسان ديگر انديشی را، شيطان و خصم و محارب  مي بيند و ايمان ايدئولوژيكي و عقيدتي و مذهبي و حزبي،  يكي از عوامل بسيار موُثر براي ایجاد  چنین روحیه ای و تقویت و تشویق پرخاشگري و جهاد و كشتار و تعقيب دگر انديشان است.گسستن از این تفکر بايد يك روند وكوشش رواني و فكري پايدار در اجتماع باشد تا شاهد خشک شدن ریشه های جهل و تقلید و تعصب کور باشیم.

+ نوشته شده در سه شنبه نهم مهر 1387 20:28 توسط جستجوگر |


بدون تردید تمامی بد بختی ها و معضلات کنونی کشور ایران ناشی از جهالت و نادانی و بی خردی نهادینه شده ای است که قرن هاست دامنگیر این مرز و بوم می باشد . مردمی بی نهایت نان به نرخ روز خور و مستبد پرور و خرد ستیز نخبه کش...مردمی نمک نشناس و متملق و ریاکار و هزاران نقاب بر چهره ...واقعا چه خوش سروده ملک الشعرای بهار که از ماست که بر ماست...

 

این دود سیه فام که از بام وطن خاست
                                                       از ماست که بر ماست

وین شعله سوزان که برآمد ز چپ و راست
                                                       از ماست که بر ماست

جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم
                                                           با کس نگسالیم

از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست
                                                       از ماست که بر ماست

ما کهنه چناریم که از باد ننالیم
                                                          بر خاک ببالیم

لیکن چه کنیم آتش ما در شکم ماست
                                                      از ماست که بر ماست

گوییم که بیدار شدیم! این چه خیالیست
                                                        بیداری ما چیست؟

بیداری طفلی است که محتاج به لالاست
                                                      از ماست که بر ماست

                                                                                

 

                    ٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫

 

مي گويند ما ملتی احساساتی هستيم و همين بر پايه احساس محض عمل كردن است كه ما ايرانی ها را از ساير مردم جهان متمايز كرده است و   اگر نيك و بدون تعصب بنگريم مي بينيم  ريشه بسياري از  مشكلات ما در همين غالب بودن احساس ما بر عقل و انديشه ما است. ما با احساسمان فكر می كنيم و از عقل و انديشه و خرد انساني خود بهره اي اندك مي بريم .  اي كاش منطق ما در كنار احساس ما بود و احساس ما از فيلتر منطق و خرد ما عبور مي كرد.  متاسفانه حتي به ظاهر خردمندان ما  نيز مثل عوام رفتار می كنند و  بی صلاحيت ها بيشماري  بر مسند خردمندان تكيه داده اند. همه مرزها از ميان رفته و شب و روز از چيزهايی انتقاد می كنيم كه خودمان  به راحتي  همه آنها را مرتكب می شويم.

اين ملت خسته و دلزده است .حرص پول و هوسبازی و فخرفروشی دارد و به نظر می رسد که بيشتر از هر چيزی استعداد دشمنی کردن در مردم به شکوفايی رسيده است . به نظر می رسد نسل های قديمی تر چندان سالم نيستند و نسل های جديدتر به اصول انساني پای بند نيستند و چيزی را جدی نمی گيرند. اگر چيزی مانده شعارهای قشنگ است كه همه شرطی وار تكرار می كنند كه خودی نشان داده باشند.اينجا زندگي كردن يعني هميشه از بين بد و بدتر يكي را انتخاب كردن! يعني ترس از زلزله و دزد و آدمكش و كلاه بردار و بيكاري و مامور و موتور و ماشين و هواي آلوده و دردهاي بي درمان . يعني تحمل كردن حق كشي و ظلم و تبعيض و تحقير و كم‌پولي و رواني‌بازي و بي‌اعتمادي و مصيبت و ترافيك و سر و صدا و شلوغي و تنهايي و حسد و بخل و تنگ‌نظري و خالي بندي و سال‌هاي كار بي‌افتخار و بدون تفريح و پيشرفت. يعني مدام ديدن آدم‌هاي آويزان و نامتعادل كه خودشان را بالاخره به بهانه‌اي به چيزي دلخوش مي‌كنند و به دروغ شنيدن و گفتن خود را عادت داده اند. اينجا زندگي كردن يعني دسترسي داشتن به همه چيز از خوب خوب تا بد بد ، يعني نهايت تنوع و تحول ، يعني عجيب‌ترين زمان و مكان در تاريخ. اينجا ايران است.

 

خسته ام از آرزو ها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بال هاي استعاري

لحظه هاي کاغذي را ، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني ، زندگي هاي اداري

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقف هاي سرد و سنگين ، آسمان هاي اجاري

با نگاهي سر شکسته ، چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته ، خسته از چشم انتظاري

صندلي هاي خميده ، ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري

عصر جدول هاي خالي ، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي ، نيمکت هاي خماري

رو نوشت روزها را ، روي هم سنجاق کردن
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري

عاقبت پرونده ام را ، با غبار آرزو ها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد ، باري

روي ميز خالي من ، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليت ها ، نامي از ما يادگاري

اینجا ایران است. حکومتش ،حکومت امام زمان وبر مبنای قرآن است. رهبرش ،رهبر مستضعفان جهان است. قوت غالب مردم نان است. بهای نان،به قیمت جان است. ثروتش برای فلسطینیان است.دانشگاهش ، جاي مريدان است. جای روشنفکرانش ، زندان است. هر که فریاد زند،از کافران است. سکوت نشانه مسلمان است. شرکت در راهپیمایی بزرگترین نشانه ایمان است.آنچه روز به روز ارزان شود جان انسان است.

 

                           

اين خرابه قبرستان نه ايران  ماست..........اين خرابه ايران  نيست  ايران  کجاست؟
ســـهم مــا از زندگـــی در این دیار.......... کولــه باری از ســکوتِ لحظه هاســــت!
سردی  این لحظه های  بی  صـدا....خالی ازیک جرعه آب ویک نفس ازاین هواست!
می رویم درکوچه  متروک مرگ.................زنده بودن، زندگی کردن کجاست؟؟

+ نوشته شده در جمعه پنجم مهر 1387 1:51 توسط جستجوگر |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

آبان 1388

مهر 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
بهمن 1386



پیوندها

فهرست عناوین پست های وبلاگ
-
-
ضد سانسور های جدید
وبلاگ ضد سانسور
وبلاگ ضد سانسور
-
-
-
-
-
-
-
مجموعه ضد سانسور
مجموعه ضد سانسور
مجموعه ضد سانسور
مجموعه ضد سانسور
مجموعه ضد سانسور
--
-
عکسهای تاریخی1
عکسهای تاریخی2
مجله تاریخی دوران
تاریخ ایران معاصر
تاریخ ایران
تاریخ ایران باستان
تاریخ دویست ساله ایران
خاندان پهلوی
-
-
-
-
پیام آزادگان
شناختی از ادیان
بیداری
سایت رضا فاضلی
دانلود صوتی رضا فاضلی
پخش سخنان رضا فاضلی
ایرانیان
آخوند کثیف
سرزمین جاویدان
رفلکس
ک..شعر
ترجمه فارسی قرآن
آخرین نفس های اسلام
کاوه سرا
اندیشه زمانه
رضا فاضلی دات نت
رضا فاضلی دات اورگ
محسن سازگارا
-
-
-
چرا؟؟؟؟؟؟؟
ندای درون
پنجره ای رو به خانه پدری
هرچی شد
پویان نامه
بدحجاب
خرد
فریاد منهای سانسور
تورجان
طنز جدی سیاسی
ایران ب ب
اشعر طنز و جدی سیاسی
عصیان اندیشه
ما هستیم
مقولاتی به مضمون اندیشه
-
-
-
-
-
کتابخانه زندیق
کتابخانه ضد خرافه گرایی
کتابخانه ادبستان کاوه آهنگر
کتابخانه درفش کاویانی
کتابخانه ادبستان کاوه
کتابهای ممنوعه
کتابهای ممنوعه 2
کتابخانه گرداب
کتابخانه ستاره قرمز
کتابخانه امید ایران
کتابخانه قفسه
کتابخانه پارس تیچ
کتابخانه فارسی
کتابخانه آریا
کتابخانه اینترنتی
کتابخانه اکنکار
کتابخانه در جهان
کتابخانه دانلودستان
کتابخانه پایگاه دانلود
کتابخانه نیما
کتابخانه آخوندی
نسکخانه روشنگری
-
-
-
-
-
دانلود مجله
دانلود مجله روزگار نو
دانلود لغت نامه
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
مجموعه لینکهای سیاسی
مقالات سیاسی
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
سایت خبری و تحلیلی ایران پرس نیوز
سایت خبری و تحلیلی روز نت
سایت خبری و تحلیلی پیک نت
سایت خبری و تحلیلی امروز
سایت خبری و تحلیلی گویا
سایت خبری و تحلیلی بی بی سی
سایت خبری و تحلیلی عصر ایران
سایت خبری و تحلیلی بازتاب
سایت خبری و تحلیلی تابناک
سایت خبری و تحلیلی البرز
سایت خبری و تحلیلی فردا
سایت خبری و تحلیلی الف
سایت خبری و تحلیلی فرارو
-
-
-
سایت خبری ایسنا
سایت خبری آفتاب
سایت خبری جهان
سایت خبری مهر
سایت خبری شریف
-
-
-
-
روزنامه اعتماد ملی
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
اخبار مردم تی وی
-
-
-
-
گفتمان اصلاحات
دستان سرد
سیاه مشق
باشگاه اندیشه
نقطه چین
نگاه بی حجاب
پيچك
علف هرز
خبرنگاران صلح
راز نو
negarkha
نگاه نو
شیاف
فهم
دغدغه های یک شیاف
با اجازه
-
زیتون
روزنگار خانم شین
دختر بودن
الیزه
روایت اروتیک
تجاوز شرعی
دل نوشته های یک بیوه
یادداشت های یک دختر ترشیده
opium
دخترک اورجینال
زنانه ترین اعترافات حوا
من و شما
تا رفع حجاب اسلامي
آموزش خانواده
ازدواج موقت
ناگفته های پدران و مادران
پزشک
شفا
-
اخبار ماهواره2
اخبار ماهواره
فرکانس کانالهای فارسی ماهواره
کدهای ماهواره
شرحی بر تلوزیونهای فارسی زبان ماهواره
تلویزیون صدای آمریکا
درباره تلویزیون شما- فولاد وند
درباره تلویزیون رنگارنگ
درباره تلویزیونهای لس آنجلسی
مجله ماهواره
-
رادیو زمانه
رادیو گلها
رادیو مردم
وبلاگ راديو زمانه
بخش فارسي راديو فرانسه
-
-
-
فلسفه یعنی رنج
و خدا جهان را نیافرید
همه ما آدمها یک نفر بیشتر نیستیم
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
سایت ایران سونگ
سایت موسیقی ایران من
سایت موسیقی آوازها
گفتگوی هارمونیک
لینکستان شعر و ادب
سایت ایران ترانه
بزرگترین آرشیو موسیقی
دانلود آلبومهای ترکی
-
-
دانلود آهنگهای ترکیه
دانلود موزیک سریالهای قدیمی
فیلمهای قدیمی
فیلمهای قدیمی در بلاگفا
dvb
takdvb
ایران تراک
سی رنگ
ضیافت
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
مجموعه لینک تازه ها
بهترینها
-
سنجش سرعت اینترنت
سنجش سرعت اینترنت شما
اطلاعات مفید رایانه 1
اطلاعات مفید رایانه 2
فارسی نگار فینگلیش
طراحان قالب
قالب های نایت اسکین
گالري قالب
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
-
p30download
مرکز دانلود
مرجع دانلود
-
-
-
-
-
-
عکسها و مطالب جالب قبل از انقلاب
ستاره های ترکیه
-
-
-
جوک خونه
روشول
کلیپ 1
کلیپ 2
عکس و مطالب تفریحی
عكس و فيل تر شكن
پشت زمینه های باکیفیت
گالری عکس
مجموعه عکس 1
مجموعه عکس 2
گرافیک
مجموعه عکس
-
-
سایت دانلود فلاش زنده رود
فلش تست روانشناسی
فلش قلم خونی
فلش عشق اینترنتی
فلش عاشق بی قایق
فلش اردک
فلش زیر حسرت شقایق
فلش خدانگهدار
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin