|
وقتی پدیده ی ذهنی به خصوصی رخ میدهد،واقعا چه اتفاقی می افتد؟ آیا نام این تغییر نگرش "فهم"است؟ تغییر کردن موضع ذهنی یعنی یک تغییر اساسی در بعد سمبولیک سوژه. مثلا فرض کنید میخواهیم کلمه ای را به جمله ای اضافه کنیم ،چه پیش می آید؟ در ابتدا متوجه میشویم که در آن جمله جایی برای این کلمه نیست بنابراین کلمه را همچنان در بیرون از جمله رها میکنیم.مرحله ی بعد این است که سعی میکنیم کلمه را در جاهای مختلف جمله قرار دهیم و هر بار متوجه میشویم که ساختار جمله به کلی به هم میریزد.زمانی که بالاخره جای مناسبی برای این کلمه در جمله پیدا کردیم این جمله دیگر جمله ی قبلی نیست وقتی موضع ذهنی ما عوض میشود نیز چنین چیزی اتفاق می افتد. وقتی ساختار نگاه ما دگرگون میشود دنیا را دیگر گون میبینیم.و آنگاه بنا بر عادت در پی علل این دگرگونی می گردیم. .وقتی ذهن به جستجوی امری غیر قابل لمس میپردازد چه اتفاقی می افتد؟آیا نام این جستجو و کنکاش را میتوان فهم گذاشت؟هنگامي كه سرگرم امور روزمره هستم، به هر كاري كه مشغول باشم تقريبا تمامي توجه من را به خود معطوف مي كند: حين انجام كار، فرصت چنداني براي انديشيدن به خود به مثابه "فردي مشغول" ندارم- توجهم صرفا محدود به چيزي است كه مستقيما به مشغله من مربوط مي شود مثلا اگر در جستجوي کتاب "شجاعت بودن"که جلدی به رنگ قرمز دارد باشم ؛ مي دانم آن را روي ميز گذاشته ام، نه تنها به خود به مثابه "فردي مشغول جستجو" نمي انديشم كه حتي ميدان ديد من به گونه اي تنظيم مي شود كه صرفا کتابهای قرمز به چشم مي آيند. كليه فعاليت هاي مربوط به وظايف روزمره نيز همين حالت را دارند. اما فرض كنيد كه در حين جستجوي کتاب، آگاه شوم كه جستجوي من نتيجه اي نداشته است. براي نخستين بار، ممكن است خود فعاليت جستجو را سوژه تامل قرار دهم. آنچه پيشتر بدان توجهي نداشتم، "اكنون" قابل مشاهده مي شود. اكنون در موقعيتي هستم كه از خود بپرسم چه مي كردم و چگونه به آن كار مي پرداختم. اما جهان من نيز كه قبلا محدود به آگاهي از اشياء قرمز بود، ممكن است اكنون گسترده تر شود و دقيقا همين فاصله گيري از اشتغال طبيعي به جهان، قرينه ي متداول و روزمره ي نخستين مرحله ي روش پديدارشناختي است در شرايط عادي، کتاب قرمز رنگ "شجاعت بودن" را سوژه جستجو قرار دادن، در عين حال باور به "وجود" آن کتاب نيز هست.اما هنگامي كه در جستجوي سوژه ی پژوهشي پديدارشناختي هستم، در پي يافتن کتاب نيستم و اساسا نيازي نيست كه به وجود کتابی خاص باور داشته باشم. به لحاظ پديدارشناختي، عمل جستجو بدون چنين باوري نيز جالب است، زيرا اكنون با اين پرسش مواجه ايم: "مورد جستجو بودن چگونه چيزي است؟" ونه اینکه " شيئ كه به دنبال آنم كجاست" يا " آيا اين مورد خاص، به راستي يك جستجوست؟" دو پرسش اخير پرسش هاي واقع بنياد هستند، اما پرسش اول معطوف به معناست.. اگر چه كنش "جستجوكردن" با ديگر كنش هاي آگاهي اين تفاوت را دارد كه نيازمند "وجود" شيء مورد جستجوست، اما هنگامي كه باور به وجود سوژه جستجو را به حال تعليق درآوريم، تمامي كنش ها با يكديگر هم ارز مي شوند.مثال جستجو كردن را به ياد آوريد: آنچه در تاملي پديدارشناختي بر من آشكار مي شود، هنگام جستجو مغفول بوده است. آنچه مي ديدم جهاني بود كه خودم به آن سامان داده بودم و آنچه نمی دیدم دقيقا همين سامان دهي شخصي بود. نمي ديدم كه جهان با قصد و نيت من پوشانده شده و نيات من نيز ريشه در من دارند + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 21:44 توسط جستجوگر |
مفهوم واژه ی روشنفکری چیست؟ وآیا میتوان مقوله ای به نام روشنفکری دینی را جدی گرفت؟ آیا روشنفکران دینی شخصیت و تشخص هویتی شان را از جامعه ی عقل محور گرفته اند؟از همه مهمترآیا ما باید برای رسیدن به مدرنیته ای ایرانی "روشنفکری"ای از نوع ایرانی داشته باشیم؟ وآیا لازمه ی این روشنفکری، سکولار بودن است؟(مقصود از سکولار بودن اینجا به معنی قوی کلمه است، نه به معنی ضعیف آن. سکولار ضعیف یعنی خواهان جدایی نهاد دین از نهاد سیاست و به این مفهوم خود من سکولار هستم. اما سکولاریته به این مفهوم که انسان ذهنش را از هر گونه موضوع مقدسی پاکسازی کند، سکولاریته به مفهوم قوی است.) پرسشي هم كه در پي آن می آید این است که آيا روشنفکر باید ذهنش را از دین پاک سازی کند؟ بهتر است اول ببینیم اصلا تعریف مفهوم روشنفکری چیست؟ اندیشمندان مختلف تعاریف مختلفی از روشنفکری ارائه داده اند، نگاهی بدبینانه در این رابطه وجود دارد که روشنفکران را کارشناسان مشروعیت بخشی میداند که ضرب آهنگ تحولات اجتماعی را کنترل و اقتدار سردمداران حکومتی را حقانیت میبخشند.نگاهی دیگر آنان را جمعیتی "گفتاری" میداند که یک فرهنگ گفتمان انتقادی را در جامعه رواج میدهند..ماکس وبر میگوید آنها کسانی هستند که به سبب ویژگیهای شان دسترسی خاصی به دستاوردهای مشخصی که ارزشهای فرهنگی هستند دارند و رهبری جامعه ی فرهنگی را غصب کرده اند.ادوارد سعید میگوید :روشنفکر کسی است که در برابر قدرت از حقیقت دفاع میکند.اما شاید وجه مشترك همه آنان كه "روشنفكر" ناميده مي شوند را "طلب و جستجوي مدام معرفتي و كوشش مستمر براي دستيابي به ظرفيتهاي معنايي و انديشه اي جديد" در نظر گرفت. در این صورتبندی مفهوم روشنفکر مثل همه ی مفاهیم دیگر یک مفهوم شناور است که میتواند در بستر و زمینه ی گفتمانهای مختلف تکرار شود و به مدلول های مختلف دلالت کند.چرا که در طول تاریخ یکی از نقشهای مهمی که روشنفکری برای بشریت انجام داده "سنتز سازی" است یعنی متبلور کردن تجربه ی یک جامعه و ایجاد یک سنتز فکری که وقتی افراد جامعه به آن نگاه میکنند بتوانند خلاصه و کلاسه ای از تجربه ی خودشان را در آن سنتز ببینند.اين تكاپوي دائم و تلاش برای دستیابی به ظرفیتهای معنایی و این سنتز سازی به شيوه هاي مختلف تحقق مي يابد و جلوه های نظری و عملی متنوعی بخود می گیرد. شماري از كساني كه به صفت روشنفكر موصوف مي شوند عقل نقاد را در تکاپوهای معرفتی بر صدر می نشانند و با مدد گیری از توانائیهای آن همه امور از جمله توانائیهای خود عقل نقاد را مورد وارسی و موشکافی قرار می دهند و می کوشند با عرضه مدلهایی واقعیات پیچیده را فهم کنند و راههای برون شد از تنگناها و بن بستها و دشواریها را بیابند. برخي ديگر از روشنفكران احيانا، در عين آنكه براي عقل اهميت قائلند، به آنچه كه از رهگذر تجربه هاي شخصي كسب مي كنند وزن معرفتي بيشتري مي بخشند. گروهي از روشنفكران به طغيان عليه عقل برمي خيزند و عواطف و احساسات و اراده را راهنماي عمل خود قرار مي دهند. گروهی دیگراز این نوع بر ظرفیت وحیانی توجه دارند و سعی می کنند انسان عصر مدرن را مانند پیشتر ها در برابر یک واقعیت قدسی قرار دهند .در این فضا وابستگی مطلق شور و شوق به بیکرانه و امر قدسی با نوعی وارستگی از تعقل غیر قدسی همراه میشود.در این فضای گفتمان تعقل نهایتا یک امر غیر قدسی شمرده میشود و معرفت نیز به طور قطع با امر قدسی و تحقق آن در وجود شخص متعلم مربوط میشود.در چنین فرا گفتمانی نمی توان به انسان در برابر جهان و جهان در برابر انسان فکر کرد.نمیشود به رابطه ی بی واسطه اندیشید.نمیتوان در گزاره های جدی آن تردیدی روا داشت و در مدعیات آن تجربه و آزمون را جاری کرد و بی عارفانه و غیر عاشقانه و کاملا عاقلانه با جهان رابطه برقرار کرد + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 21:24 توسط جستجوگر |
+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم شهریور 1387 21:52 توسط جستجوگر |
می دونید چرا یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 90 دقیقه فوتبال مثل برق و باد سپری میشه ؟ نظر شما چیست ؟ + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 23:55 توسط جستجوگر |
|